یاد مهر

نمی شد قالی باشیم؟

 

نمی شد قالی باشیم؟

دم دمه های بهار که میشود

بشویندمان پاک

آن قدر که آب زلال از دل مان بجوشد

و از لب دیوارها پهن مان كنند

و به وزش بادی خشک شویم

و دوباره...

نمی شد؟


 

منبع : اینجا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 9:18  توسط بهادری  | 

دل نوشته فرزند شهید همت برای تولد پدرش

حاج همت، حاج محمد ابراهیم همت *، پدرم، امروز که در سالگرد تولدت دست به قلم بردم می بینم که به 31 سالگی از عمرم رسیده ام و 30 سال بعد از رفتنت تو هنوز در قابهای گوناگون به 29 سالگی خویش ادامه می دهی .
هنوز اسمت مانند سنت جوان مانده است، امروز با تو مثل یک دوست صحبت می کنم ، به عکست نگاه می کنم انگار که با رفیقم گفتگو می کنم . در ذهنم سؤالهای بی شماری مطرح می شود از جمله اینکه چگونه در بحبوحه جنگ به نماد عشق تبدیل شدی چگونه می توانم به جامعه بگویم که هر وقت از عملیات برگشتی حتی برای کشته شدگان دشمن نماز می خواندی و برای آنها طلب مغفرت می کردی چطور توانستی جنگ، که خشن ترین نماد برخورد انسانهاست، را به بستری برای رویش و زایش محبت و مهربانی بدل کنی و امروز پس از سالها هنوز بی شمار، می آیند بر مزارت و تو را می ستایند .
 این روزها این بیت همیشه در ذهنم تداعی می شود :
وطنم ! شوکت و شکوه تو را ...
 و به جای واژه وطنم با خودم زمزمه می کنم : پدرم ! شوکت و شکوه تو را کوههای بلند کافی نیست ؟/ دشمنانت تو را که می بینند عاشقت می شوند کافی نیست؟ ( استاد محمد سلمانی )
 تو در اصل وطن منی ، نه به واسطه اینکه اتوبانی به نام تو شرق را به غرب وصل می کند، که تو سمت و سویی پیدا نکردی و حقا که همت این سرزمینی حضور تو همیشه در کنار من و در کنار ایران بوده است آنقدر ملموس که گاهی در اتوبان همت در ترافیک گیر می کنم به شوخی به تو می گویم : حاجی! پارتی بازی کن و راه را برایم باز کن و تو راه را باز می کنی و من آن را به حساب یک اتفاق می گذارم و با لبخندی کوچک می گذرم همیشه تو را ناظر می دانم و می دانم که دلخوش و دلواپس همه اتفاقهای خوب و بد این خاکی . گاهی که به خورشید در افق خیره می شوم چشمانت را می بینم ، که نظاره میکنی من را، وطن را و آینده را به راستی که :
 و چشمانت راز آتش است/ و عشقت پیروزی آدمیست/ هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد.
 و من امروز دوره میکنم شب را و روز را، هنوز را.
 رفیق! زادروزت همیشه خجسته باد

* (محمد ابراهیم همت ، ۱۳ فروردین ۱۳۳۴- ۱۷ اسفند ۱۳۶۲)

 منبع : عصر ایران 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 9:5  توسط بهادری  | 

عید حوّل حالنا است...

http://www.uploadax.com/images/09895555822866512197.jpg


 عید، «حول حالنا» است
كه واجب است بفهمیم
عید، شوقی است
كه پدرم را به مزرعه می خواند
عید، تن پوش كهنه باباست
كه مادر
آن را به قد من كوك می زند
و من آن قدر بزرگ می شوم
كه در پیراهن می گنجم
عید، تقاضای سبز شدن است
یا مقلب القلوب !

سلمان هراتی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 10:53  توسط بهادری  | 

ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار...

 

بهار یک بهانه است برای تازه‌تر شدن  ، شاید این بهار حالمان عوض شود به مددِ محوّل‌الاحوال
بهارتان دل‌نشین؛ نوروزتان مدام! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 19:57  توسط بهادری  | 

دل تکانی به ز خانه تکانی ...

http://s5.picofile.com/file/8116607484/191792.jpg

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 21:21  توسط بهادری  | 

متن مجری به مناسبت روز دانش آموز

http://s2.picofile.com/file/7991986769/853313aban_1388.jpg

برای دسترسی به متن مجری به مناسبت سیزدهم آبان ماه روز دانش آموز اینجا کلیک کنید .

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 18:45  توسط بهادری  | 

ای مرثیه خوان ! حسین یعنی : باران

وقتی که حسین را تو " سین " می خوانی !
در تعزیه ، روضه ی حزین می خوانی
یعنی که حماسه را غلط می فهمی
وقتی که ز کوه این چنین می خوانی

***

چون خونِ خدا ، بیا مسلمان باشیم
یا حداقل ، شبیه سلمان باشیم
مولا ، سگ آستان نمی خواهد مرد !
او کرده قیام ، تا که " انسان " باشیم


***

ای مرثیه خوان ! ز فهم مولا دوری
از دیدن جلوه های دریا دوری
چون لهجه ی زینبی نداری ، افسوس !
از خواندن " ما َرَایتُ ِالاّ... " دوری

***

ای مرثیه خوان ! چرا دگرگون  گفتن ؟!
از کرب و بلا ، حدیث وارون گفتن
از زینب قهرمان بیاموز ای مرد !
از کرب و بلا ، چگونه و چون گفتن

***

فریاد بزن که کربلا ماتم نیست
میراث حسین ، درد و داغ و غم نیست
جان مایه ی نهضت حسینی این ست :
"هر کس که به ظلم تن دهد ، آدم نیست"

***

ای مرثیه خوانِ اشک سیما ! بس کن
گفتی ز حسین ، جانِ مولا ، بس کن
در چشم تو کربلا کویری تشنه ست
کردی تو شهید کربلا را ! بس کن

***

ای مرثیه خوان ! ز های و هو می گویی
از رأس بریده و گلو می گویی
از داغ اسارت و تنور و گودال
پس کی ز حماسه های " او " می گویی ؟!

***

ظلم ست ، مگو تشنه ی آب ست این مرد
از فرط عطش ، به پیچ و تاب ست این مرد
این غیرت سرخ ، وارث دریاهـــاست
پیغمبر آب و آفتاب ست این مـــــــــرد

***

ای مرثیه خوان ! زبان عاشورا باش
هم قبله ی کاروان عاشورا باش
با لهجه ی سرخ عشق ، همچون زینب
بر خیز و حماسه خوان عاشورا باش

***

ای مرثیه خوان ! حسین یعنی : باران
در چشم زمین ، طراوتی بی پایان
آزادگی و عشق و عدالت ،غیرت
ای مرثیه خوان ! حسین ، یعنی : انسان


***

ای مرثیه خوان ! حسین را باور کن
امشب ز حسین ، روضه ای دیگر کن

 رضا اسماعیلی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 7:36  توسط بهادری  | 

ماجرای راهب مسیحی


بعد از واقعه عاشورا تعدادي از لشکريان ابن زياد، سر امام حسين ع را به سمت شام حرکت دادند تا به نزد يزيد برده و جايزه بگيرند.
آنان سر را داخل صندوقي گذارده بودند و به هر منزلگاهي که مي رسيدند ، سر را بيرون مي آوردند و با آن سر مقدس بازي و تفريح مي کردند و به شرب خمر مي پرداختند سپس آن سر را به نيزه مي زدند ، صبح که دوباره راهي مي شدند آن را در صندوق مي گذاشتند تا اين که لشکر ابن زياد ملعون به کنار ديري رسيد که راهبي در آن سکونت داشت.
آنان سر را از صندوق بيرون آورده و بر نيزه کردند و دور آن سر مقدس نشستند و به خوشگذراني پرداختند. نيمه شب راهب صداي کسي را شنيد که تسبيح خداوند مي کرد ، چون از دير بيرون آمد ديد از صندوقي که در کنار ديوار دير نهاده اند ، نوري عظيم به جانب آسمان مي رود و از آسمان فوج فوج فرشتگان فرود مي آمدند و خدمت آن سر سلام مي گفتند و آن سر را تکريم مي کردند. راهب از مشاهده اين احوال تعجب کرد ، سپس به ميان لشکر آمد و پرسيد بزرگ لشکر شما کيست؟ گفتند: خولي اصبح است.
به نزد خولي ملعون آمد و پرسيد شما که هستيد؟ گفتند از ياران ابن زياد. گفت درون آن صندوق چيست؟ گفتند سر حسين بن علي بن ابيطالب ع پسر فاطمه س دختر رسول خدا ص.
راهب گفت شما بد مردمي هستيد اگر مسيح فرزندي داشت ، ما او را به روي چشم جا مي داديم.
سپس گفت 10هزار اشرفي پيش من است آن را بگيريد و اين سر را بدهيد تا صبح نزد من باشد. آنان قبول کردند و سر را به او دادند. راهب آن سر مبارک را با گلاب شست و با مشک و کافور ، خوشبو کرد و بر زانو گذاشت و تا صبح گريست.
چون صبح شد به آن سر مقدس عرض کرد يا اباعبدالله بر من سخت است که در کربلا نبودم و جان خود را فداي تو نکردم.
يا اباعبدالله هنگامي که جدت را ملاقات مي کني شهادت بده که من کلمه شهادتين را گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم سپس راهب سر مقدس را به لشکريان داد و از صومعه بيرون رفت و به کوهستان پناه برد و در آنجا به عبادت مشغول بود تا از دنيا رفت.
+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1391ساعت 23:2  توسط بهادری  | 

زینب (س) ...


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/7/7d/Evening-of-ashoora.jpg/300px-Evening-of-ashoora.jpg

دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر
دو چشم از گریه همچون ابر خسته
ز دست صبر ِزینب، صبر خسته
صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین ِموج آیات خدا داشت
زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه ی صوت علی بود
چه گوشی می کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن
به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه ی اهل تناسخ :
حلول روح او، درجسم زینب
علی دیگری با اسم زینب
زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق
زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق
زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری ؟ الله اکبر !

قیصر امین پور


دانلود شعر با صدای شاعر ( متاسفانه کیفیتش خیلی خوب نیست )

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1391ساعت 19:31  توسط بهادری  | 

قاسم ...

وقتی كه اباعبدالله اين مژده را می‏ دهد كه فردا همه شهيد می‏ شوند ، قاسم با خود فكر می‏ كند كه شايد مقصود ، مردان بزرگ باشد و ما بچه‏ ها مشمول نباشيم ، يك مرتبه‏ سر را جلو آورد و عرض كرد : آيا من هم فردا كشته خواهم شد؟
حسين بن علی نگاه رقت آلودی كرد ، فرمود : پسر برادر ! من اول از تو سوالی می‏ كنم ، سوال مرا جواب بده بعد به سوال تو پاسخ می‏ دهم . عرض كرد : عموجان بفرمائيد ! فرمود : مرگ در ذائقه تو چه طعمی‏ دارد ؟ فورا گفت : عموجان ! احلی من العسل چنين مرگی در كام من از عسل‏ شيرين تر است . فرمود : بله فرزند برادر ! تو هم فردا شهيد خواهی شد اما بعد از آنكه مبتلا به يك بلای بسيار سخت و يك درد بسيار شديد می‏ شوی ، ولی اباعبدالله توضيح نداد كه اين بلا چيست . اما روز عاشورا روشن كرد كه مقصود اباعبدالله چيست . قاسم به ميدان می‏ رود . چون‏ كوچك است ، اسلحه ‏ای كه با تن او مناسب باشد ، نيست . ولی در عين حال‏ شيربچه است ، شجاعت به خرج می‏ دهد ، تا اينكه با يك ضربت كه به فرقش‏ وارد می‏ آيد از روی اسب به روی زمين می‏ افتد . حسين با نگرانی بر در خيمه‏ ايستاده ، اسبش آماده است ، لجام اسب را در دست دارد ، مثل اينكه‏ انتظار می‏ كشد ، ناگهان فرياد يا عماه در فضا پيچيد ، عمو جان من هم رفتم‏ ، مرا درياب .
مورخين نوشته‏ اند حسين مثل بازشكاری به سوی قاسم حركت كرد . كسی نفهميد با چه سرعتی بر روی اسب پريد و با چه سرعتی به سوی قاسم حركت كرد . عده‏ زيادی از لشكريان دشمن ( حدود دويست نفر ) بعد از اين كه جناب قاسم روی‏ زمين افتاد ، دور بدن اين طفل را گرفتند برای اينكه يكی از آنها سرش را از بدن جدا كند . يك مرتبه متوجه شدند كه حسين به سرعت می‏آيد ، مثل گله‏ روباهی كه شير را می‏ بيند فرار كردند  و همان فردی كه برای بريدن سر قاسم‏ پايين آمده بود ، در زير دست و پای اسبهای خودشان ، لگدمال و به درك واصل شد . آنقدر گرد و غبار بلند شده‏ بود كه كسی نفهميد قضيه از چه قرار شد . دوست و دشمن از اطراف نگران‏ هستند . تا غبارها نشست ، ديدند حسين بر بالين قاسم‏ نشسته و سر او را به دامن گرفته است . فرياد مردانه حسين را شنيدند كه‏ گفت : فرزند برادر ! چقدر بر عموی تو ناگوار است كه فرياد كنی و عمو جان بگويی و نتوانم به حال تو فايده ‏ای برسانم ، نتوانم به بالين تو بيايم و يا وقتی‏ كه به بالين تو می‏آيم كاری از دستم برنيايد . چقدر بر عموی تو اين حال‏ ناگوار است ...

حماسه حسینی شهید مطهری - جلد دوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1391ساعت 19:8  توسط بهادری  | 

خیز و جامه نیلی کن ...

خیز و جامه نیلی کن ، روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
نبض جاده بیدار از بوی خون خورشیدست
کوفه رفتن مسلم گوئیا مسلّم شد
ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد
رایت سیاه آمد کربلا مجسم شد
پای خون دل وا کن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد
گریه کن!گلاب افشان!گل به خاک می‌افتد
باد مهرگان آمد، قامت علی خم شد
قاسم و تپیدن‌ها، لاله و دمیدن‌ها
مجتبی و چیدن‌ها، گل دوباره خرّم شد
تشنه اضطراب آورد، آب می‌شود عباس
گو فرات، خیبر شو! مرتضی مصمم شد
خادم برادر بود از ره پرستاری
در قدم مؤخر بود، از وفا مقدم شد
نوبت حسین آمد کآورد به میدان رو
نُه فلک به جوش آمد، منقلب دو عالم شد
چرخ در خروش آمد، خاک شعله‌پوش آمد
آسمان به جوش آمد، کشته اسم اعظم شد
بر سر از غم زهرا خاک می‌کند مریم
با مصیبت خاتم تازه داغ آدم شد
گرچه عقده‌ی دل بود آبروی بی‌دل بود
کز هجوم فرصت‌ها این فغان فراهم شد

یوسفعلی میرشکاک

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1391ساعت 16:22  توسط بهادری  | 

ام البنین ....

اين زن بزرگوار (ام البنين) در كربلا نبود ، در مدينه برايش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت حسين بن علی‏ عليه السلام شهيد شدند . برای اين پسرها ندبه و گريه می‏ كرد . گاهی سر راه‏ عراق و گاهی در بقيع می‏ نشست و ندبه‏ های جانسوزی می‏ كرد . زنها هم دور او جمع می ‏شدند .
مروان حكم كه حاكم مدينه بود ، با آنهمه دشمنی و قساوت ، گاهی به آنجا می ‏آمد و می ‏ايستاد و می‏ گريست . از جمله ندبه‏ هايش اين است :
" ای زنان ، من از شما يك تقاضا دارم و آن اين است كه بعد از اين‏ مرا با لقب ام البنين نخوانيد . چون ام البنين يعنی مادر پسران ، مادر شير پسران . ديگر مرا به اين اسم نخوانيد . شما وقتی مرا به اين اسم‏ می‏ خوانيد ، به ياد فرزندان شجاعم می‏ افتم و دلم آتش می‏ گيرد . زمانی من ام‏ البنين بودم ولی اكنون ام البنين نیستم
و بعد می‏ گويد : " ای چشمی كه در كربلا بودی و آن منظره ‏ای را كه عباس من (شير بچه من ) حمله می‏ كرد ، می‏ ديدی و ديده ‏ای ! ای مردمی كه آنجا حاضر بوده ‏ايد ! برای من داستان نقل كرده‏ اند ، نمی‏دانم اين داستان راست است‏ يا نه ؟ يك خبر خيلی جانگداز به من‏ داده ‏اند ، نمی‏دانم راست است يا نه ؟ به من گفته‏ اند كه اولا دستهای پسرت‏ بريده شد . بعد در حالی كه فرزند تو دست در بدن نداشت يك مرد لعين‏ ناكس آمد و عمودی آهنين بر فرق او زد .
. وای بر من ، وای بر من كه می‏ گويند بر سر شير بچه‏ ام عمود آهنين فرود آمد .
 بعد می‏ گويد : " عباس جانم ! فرزند عزيزم ! من خودم می‏دانم كه اگر دست در بدن داشتی هيچكس جرات نزديك شدن به تو را نمی‏ كرد " .

حماسه حسینی شهید مطهری - جلد دوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1391ساعت 14:34  توسط بهادری  | 

متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی

http://gahramanzadeh.persiangig.com/image/mazhabi/501.gif



  اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء


پی نوشت :
1- ماههای محرم و صفر بهترین فرصت برای آغاز یک چله است.  چهل شب هرشب زیارت عاشورا را خواندن خیلی از  درهای بسته را باز می کند خصوصا از اول محرم تا 10 صفر یا از دهم محرم تا اربعین  . اگر شروع کردید ما را هم از دعای خیر محروم نکنید .

2- این پست رو 2 سال پیش هم گذاشتم اما ...بعضی پستها هیچ وقت تکراری نمی شن .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 18:50  توسط بهادری  | 

هر كه من مولاى اویم این على مولاى اوست

http://s1.picofile.com/file/7545057204/ghadeer01.jpg

مولای ما نمونه‌ی دیگر نداشتـه اســت
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حـــرم، فکــر می کنــم
این خانه بی‌دلیل ترک بر نداشته اسـت
دیدیم در غدیر که دنیـــا به جـز علــــــی
آیینـــه‌ای برای پیامبـر نداشتـــه اســـت
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جزعلی در دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب، در قلعـه کنــده اســت
انگار قلعه هیچ زمان در نداشتــه اســت
یا غیــر لافتــی صفتــی در خورش نبــود
یا جبــرئیــل واژه‌ی بهتــر نداشــتـه اسـت
چون روز روشن است که در جهل گم شده است
هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است
ایــن شعــر اســتـــعــاره ندارد بــرای او
تقصیر من که نیست برابر نداشتـه اسـت

سید حمیدرضا برقعی

 - عید سعید غدیر بر شما دوستان و همکاران عزیز به خصوص بر ذریه ی پیامبر (ص) مبارک .

- روز دانش آموز رو به دانش آموزان عزیز کشورمون تبریک می گم .

-برای بعضیها نتونستم کامنت بذارم چون بخش نظرات پیغام می داد که امکان درج کامنت تبلیغاتی نیست !

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1391ساعت 19:24  توسط بهادری  | 

به بهانه پنجمین سالگرد درگذشت قیصر امین پور ...

قيصر امين پور اگر زنده بود امسال بايد تولد  پنجاه و سه سالگى‌اش را جشن مى‌گرفت، اما آن سه شنبه لعنتى قيصر را امان نداد که بماند و دهه ششم عمرش را تجربه کند. به قول خودش: مرا، به جشن تولد، فرا خوانده بودند، چرا، سر از مجلس ختم، درآورده‌ام؟ امروز قيصر ديگر در بين ما نيست و به جاى جشن، ما به عزاى او نشسته‌ايم. قيصر سال‌هاى آخر عمرش را در سکوت و خلوت مى‌گذراند و اگر چه درد پوستى داشت، اما بيشتر از دردهاى دوستى رنجيده و مکدر بود. حرمهاى داغ دلش را ديوار هم توان شنيدن نداشته است.

http://s1.picofile.com/file/7540931070/09_10_30_1482339.jpg

پنداشتم که باغ گلی  پرپر است او
دیدم که نه ...برادر من قیصر است او
هرکوچه باغ را که سرک می کشم هنوز
می بینم از تمام درختان سر است او
دیروز اگر برای شما شعر تر سرود
امروز هم بهانه ی چشم تر است او
یک عمر آبروی چمن بوده این درخت
امروز اگر خزان زده و لاغر است او
در خاک می تپد دل گرمش به یاد ما
چون آتش نهفته به خاکستر است او
اورا به آسمان بسپارش به خاک .... نه
مثل کبوتران حرم پرپر است او
گاهی زلال و نرم ...گهی تند و گاه تیز
تلفیق آب و آینه و خنجر است او
آرام آرمیده دراین حجم ترمه پوش
شاید به فکر یک غزل دیگراست او ....

سعید بیابانکی 

ضمن گرامی داشت یاد و خاطره این شاعر همیشه جاودانه،تعدادی از شعرهای او را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 10:16  توسط بهادری  | 

قيصر امين پور زنده است !


بچه بوديم. بچه تر از سنّمان. معلم انشايمان خانمي بود كه معتقد بود به درست نوشتن و ما فكر مي كرديم او خلاقيت سرش نمي شود. هر كار دلمان مي خواست با كلمه ها و جمله هايمان مي كرديم و انشايمان را به هر موضوع مزخرفي گره مي زديم و دست آخر وقتي «خانم اشراقي» (معلم انشايمان) ايرادهايمان را مي گفت، توي دلمان مسخره اش مي كرديم.آن سال يك پايش مي لنگيد. سال قبلش اينطوري نبود، ما هم آن قدرها با معلم ها نمي پلكيديم كه بپرسيم پايش چه شده. حتي نميدانستيم چرا اينقدر افسرده است، چرا حرف نمي زند، چرا نمي خندد. ما فقط مي دانستيم او يك معلم انشاست كه اصرارش بر درست نوشتن و چيز خوب نوشتن به ما حال نمي دهد.

يك بار سر كلاس يكي شعري خواند. معلم گفت «شاعر اين شعر اخيراً در مورد اين شعرش گفته ...» ناگهان يكي از ما ته كلاس نشين ها بلند شد و گفت «شاعرش كه مرده!» رنگ از چهره خانم اشراقي پريد. به تته پته افتاد. نتوانست جلوي خودش را بگيرد. داد زد «كي گفته مرده؟ زنده است! قيصر امين پور زنده است!» بعد ديگر نتوانست حرف بزند. رفت بيرون. ما گريه اش را نديديم، اما حتم دارم گريه كرد. ما ميخكوب شده بوديم روي صندلي هايمان. مگر چه گفته بوديم؟! خب باشد، نمرده! اين قدرها كه مهم نيست...! بعد از آن ماجرا، در سال هايي كه شعرهاي قيصر امين پور برايم معناي ديگري داشت، سال هايي كه «اين روزها كه مي گذرد...» شده بود شعر محبوبم، فهميدم خانم اشراقي همسر قيصر امين پور است. پايش در همان حادثه مصدوم شده بود كه قيصر را تا لب خط زنده ها برده بود و همان موقعي كه ما آن طور بي ادبانه در موردش حرف زده بوديم، روزهايي بود كه قيصر زير هزار جور درمان و دارو داشت سعي مي كرد اين ور خط بماند. آن موقع بود كه فهميدم چرا آن جمله كوتاه بچگانه، خانم اشراقي را آنچنان از پا انداخت.
ديگران دارند يادداشتهايشان را در مورد قيصر امين پور مي نويسند، اما پشت سر امين پور زني ايستاده كه در تمام روزهاي سخت زندگي قيصر با او بوده. زني سياه پوش كه حالا بي قيصر تر از همه ماست.

خانم اشراقي! براي بچگي مان متأسفم و براي بزرگي تان سپاسگزارم. 

منبع : همشهري جوان / هزاره قيصر / منصوره مصطفي زاده 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 10:10  توسط بهادری  | 

شعر چگونه می آید - قیصر امین پور

http://s3.picofile.com/file/7540832682/gap_teacher_pic_00027.jpg

شايد شعر، اصلاً نقطه شروع نداشته باشد، بلكه خط شروع داشته باشد. و آدم موقعى بفهمد دارد شعر مى گويد كه روى خط شروع افتاده باشد. و شايد آن موقع هم نفهمد، و فقط در نقطه پايان بفهمد كه دسته گلى را كه به آب داده و يا سنگى را كه در چاه انداخته است، شعر مى گويند.

 و شايد هم شعر، نه نقطه و نه خط، بلكه حجم شروع داشته باشد. اصلاً وقتى كه نقطه، هيچ باشد خط هم مجموعه اى از حاصل جمع هيچ هاست، يعنى هيچ است. و شايد هم شعر خطى بى آغاز و انجام باشد. چون هيچ وقت نديده ايم كه شعر براى آمدن به سراغ شاعر از منشى او وقت قبلى بگيرد. شايد براى اين كه شاعران اصلاً منشى ندارند. خودشان منشى هستند. منشى خودشان، يا منشى كسى ديگر، منشى دلشان!

شعر، نه ناگهان، بلكه آنچنان آرام در را باز مى كند و آنچنان شاعر را غافلگير مى كند كه تازه بعد از رفتنش مى فهمد كه او با كفش روى فرش آمده بود و فقط جاى پاى او پيداست. اگر در شب امتحان جبر هم بيايد، شاعر بى اختيار تسليم او مى شود. نمى تواند با او ادارى برخورد كند و بگويد فردا بياييد. چون اگر رفت، معلوم نيست كه دوباره كى برگردد.

 اگر شاعران مى دانستند كه اولين شعرشان را در چه حالى و در زمانى سروده اند، هر ساله در همان حال و روز سالگرد تولد خود را جشن مى گرفتند. شاعران شايد پايان شعرهايشان را بيشتر به ياد داشته باشند تا آغازشان را. مخصوصاً آغاز اولين شعرشان را. و يا شايد براى من اين گونه باشد. چون آغاز شعر، هميشه در مه اى غليظ فرو رفته است. آغاز هر شعر مثل آغاز بشريت پر از ابهام و ايهام است.

شعر قطارى روشن است كه از عمق يك تونل تاريك و طولانى بيرون مى خزد. قسمتى از اين قطار، هميشه در تاريكى و دود و مه، پنهان است. شعر شگفتى و شكفتگى است.

آيا مى توان از يك شاخه گل محمدى خواست كه منحنى سير صعودى رايحه را در آوندها و مويرگ هايش، از غنچگى و نهفتگى تا شكفتگى رسم كند ؟اگر اين راز را از يك غنچه بپرسيم به جز لبخند چه جوابى دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 10:5  توسط بهادری  | 

زندگینامه قیصر امین پور

http://qeysar.ir/images/left.jpg


دکتر امین‌پور در دوم اردیبهشت ماه ۱۳۳۸ در گتوند دزفول به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در دزفول ادامه داد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.
او در سال ۶۳ بار دیگر و این بار در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با عنوان سنت و نوآوری در شعر معاصر دفاع کرد. این پایان‌نامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.
قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین‌پور در سال ۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد.
از وی در زمینه‌هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده است که به آنها اشاره می‌کنیم: طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)، منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)، بی‌بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰) و به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵).
از دیگر آثار قیصر امین‌پور، می‌توان به مجموعه شعر آینه‌های ناگهان ۱۳۷۲، گزینه اشعار (۱۳۷۸، مروارید) و مجموعه شعر گلها همه آفتابگردان‌اند (۱۳۸۰، مروارید) اشاره کرد.
دکتر قیصر امین‌پور در سال ۵۸، از جمله افرادی بود که در شکل‌گیری و ادامه فعالیتهای شعری حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر داشت. وی طی این دوران در هفته‌نامه سروش مسئول صفحه شعر بود و اولین کتابهای خود را در سال ۶۳ و با نامهای «در کوچه آفتاب» (دفتر رباعی و دوبیتی) و «تنفس صبح» (مجموعه شعر) منتشر کرد.

قيصر پس از تصادفى در سال 1378 همواره از بيمارى‌هاى مختلف رنج مى‌برد و حتى دست کم دو عمل جراحى قلب و پيوند کليه را پشت سر گذاشته بود و در نهايت حدود ساعت ۳ بامداد  سه‌شنبه 8 آبان 1386 در بيمارستان دى درگذشت. پيکر اين شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهداى گمنام اين شهرستان به خاک سپرده شد. ‌مراسم تشييع پيکر او يکى از باشکوه‌ترين مراسمى بود که در چند سال گذشته جامعه فرهنگى به خود ديده است و اين نشان از شکوه و عظمت قيصر دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 10:0  توسط بهادری  | 

تو را من چشم در راهم ...

ای موعود من ! تو را به هزار نام پاکت می خوانم
تو را در میان آسمانها و زمین و کائنات می حویم
تو را در قلبم و در خیالم می جویم ای امام مهربانی
و چشم براه حضور سبزت می مانم
تا روزی که روز ظهور باشد .

نمی از چشم های توست ، چشمه ، رود ، دریا هم
کمی از رد پای توست ، جنگــل ، کـوه ، صحـــرا هم

تـو از تـورات و انجیــــل و زبــور ، از نــور لبــریـــــزی
تو قرآنـی ، زمیـن محو شکــوهت ، آسمــان ها هم

جهان نیلی ست طوفانـی ، جهان دلمــرده ظلمانــی
تویی تو نوح،موسی هم،تویی تو خضر، عیسی هم

نوایت نغمـه ی داوود ،حسـنــت ســوره ی یوســف
مـرا ذوق شنـیــدن می کشـد ، شـوق تمـاشــا هم

تـو آن مــاهـی که در پـایــت تلاطــم می کنــد دریــا
مــن آن دریـای سـرگــردان دور افــتـــــاده از مــاهم

اســیــــر روی ماه تــو ، هــواخــــــواه نــگــــاه تـــو
نـشـسـتـه بـیـن راه تـو ، نـه تـنهـا مـن که دنیـا هـم

تـمـام روزهـــا بــی تـــو شــده روز مــبـــــادا ، نــه
کـه مـی گـریــد بـه حال و روز مـا ، روز مـبـــادا هم

هـمـه امـروزهــا مثـل غــروب جـمـعــه دلـگـیــرند
که بـی تـو تـیــره و تلـخ است چون دیروز فردا هم

جـهـانی را کـه پـژواک صدایــت را نـمـی خـواهـــد
نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم

سیدمحمدجواد شرافت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1391ساعت 18:27  توسط بهادری  | 

عید قربان مبارک

http://s1.picofile.com/file/7537325478/81730717561781896162.jpg

عید قربان پاک ترین عیدها است. عید سر سپردگی و بندگی ست. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.عید قربان، عید ذبح میوه ی دل ابراهیم و ایثار سبز اسماعیل، عید بر آمدن انسانی نو از خویشتن خویش، عید رهیدگی از اسارت نفس، عید لبیک به دعوت حق بر شما مبارک.


                عید اضحی رسم و آئین خلیل است. عید قربان مبارک.
             زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاكی چشمه زمزم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 16:58  توسط بهادری  | 

سالها بود خداوند را بر شانه های هیچ کس ندیده بودم ...

http://s1.picofile.com/file/7537705692/532800_332290290201507_216772528_n.jpg

بهشت که زیر پاهایش بود فرزند ...
سرت هم که زیر باشد ، مشکلی نیست ! حج تو مقبول است ...
آنکه دیگران تشنه ی دیدارش هستند را تو بر شانه هایت نشانده ای ...
دستانت را بر زانوهایش نگاه دار که دستان او این لحظه در دست خداوند است ...
مردانگیت را ستایش ای فرزند ...
سالها بود خداوند را بر شانه های هیچ کس ندیده بودم ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 15:33  توسط بهادری  | 

عرفه روز بخشیدن گناه


بار دیگر عرفه آمد ، روز دعا ... روز بخشش ... روز نیایش و خواستن . عرفه، تنها امید جاماندگان است از مغفرت الهی در رمضان، روز امید خوشبختی برای همه ، روز درخواست از خداوند، روزی که نباید از آن غافل شویم و از دست بدهیم.امامان ما هم برای روز عرفه، ارزش زیادی قائل بودند و سفارش می کردند که مسلمانان این روز را از دست ندهند، برای دعا کردن در این روز فرقی نمی کند که کجا باشیم ، هر جا که بودیم روز عرفه را با دعا و مناجات بگذرانیم.
از غروب شب عرفه تا غروب روز عرفه زمان بسیار بزرگی است، شب عرفه هم همچون روز عرفه مبارک است چنانچه در روایتی نقل شده که شب عرفه هر دعای خیری که انسان بکند به اجابت می رسد و برای کسی که در شب عرفه اطاعت الهی را بکند و اعمال صالحه انجام دهد، معادل 170 سال اطاعت و عبادت است؛ یعنی از نظر پاداش چنین چیزی به او داده می‏ شود. این روایت، عظمت شب عرفه را می رساند.
لذا شب عرفه را قدر بدانیم اولین مسئله ‏ای که درباره ی این شب تاکید شده "دعا کردن" است و در روایت دارد که دعا کنید! دعای خیر کنید! و بدانید که این دعاها به اجابت می رسد.  در روایتی از امام باقر (ع) هم آمده است که حضرت فرمودند : سریعترین دعایی که به هدف اجابت می‏رسد، دعایی است که یک برادر مومن، برای برادر مومن دیگرش می‏ کند و پشت سر او برایش از خدا خیر می‏ خواهد نه در حضورش. یعنی هرکس برای دیگری دعا کند، به سرعت به اجابت می رسد.
در روایتی دیگری از امام زین العابدین (ع) علیه السلام آمده : روز عرفه بود و حضرت دیدند که سائلی دارد از مردم، یعنی غیر خدا، درخواست می‌کند ؛ حضرت به او فرمود: وای بر تو ! در چنین روزی از غیر خدا تقاضا و درخواست می‌کنی !؟ و حال آنکه امید می‌رود در چنین روزی فضل الهی شامل طفل‌هایی شود که در رحم مادر هستند.
حضرت امام جعفر صادق(ع) فرمودند: اگر کسی در ماه مبارک رمضان مورد مغفرت الهی قرار نگیرد غفران برای او نیست مگر آنکه عرفه را درک کند .
عرفه فرصتی ست برای بندگی عاشقانه ...روز عرفه را قدر بدانیم . التماس دعا

فرازی از دعای عرفه با ترجمه ی دکتر شریعتی :

...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم کردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
..خداي من!
تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصله‌اي که من از تو گرفته‌ام.
...تو که اين قدر دلسوز مني! ...
...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟
تو کي غايب بوده‌اي که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.
کور باد نگاهي که ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانکار باد سوداي بنده‌اي که از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
مرا از سيطره ذلت بار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشيند از شک و شرک، رهايي‌ام بخش.
...خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيه‌گاه مني!
اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کرده‌اي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده....
يا رب! يا رب! يا رب!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت 20:22  توسط بهادری  | 

کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد ...

کسی مسیر خدا را به من نشان بدهد
دل سیاه مرا دست آسمان بدهد

درون پیله ی سر در گمی اسیرم آه...
کسی برای پریدن به من توان بدهد

به دشت خیره شدم تا مگر که قاصدکی
نشانه ای به من از یار مهربان بدهد

وکاش طعم غزل های ناسروده ی من
بهار شعر مرا شور ناگهان بدهد!

هزار بیت به وصفش قصیده می خوانم
اگر که بغض گلوگیر من امان بدهد

من از حکایت آشفتگی پرم اما
کجاست او که مرا جرات بیان بدهد؟

همیشه منتظرم تا عزیز خوش خبری
خبر ز آمدن او دوان دوان بدهد

چه سرد مرده ام اینجا...کجاست دستی که
به بند بند وجودم دوباره جان بدهد؟

سید محمد بابامیری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 8:11  توسط بهادری  | 

به مناسبت 20 مهر روز بزرگداشت حافظ

http://qwerty1340.persiangig.com/image/5a31da7ede4d.jpg

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ ، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است . وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استادان زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت . خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. گوته دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد . دیوان اشعار او شامل غزلیات ، چند قصیده ، چند مثنوی ، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیه شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است.

http://qwerty1340.persiangig.com/08b7ac8aa30a.jpg

ادامه مطلب را بخوانید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1391ساعت 10:5  توسط بهادری  | 

به بهانه ی روز جهانی کودک - قسمت دوم

به لبخند آئینه ای تشنه ام
به آغوش بی کینه ای تشنه ام
بیا تا به لبخند عادت کنیم
به این راز پیوند عادت کنیم
بیا عشق را پاسداری کنیم
بیا در دل آئینه کاری کنیم
بیا سبز باشیم ، مثل امید
بیا صبح باشیم ، صبح سپید
بیا پاک باشیم ، مثل نسیم
بیا ابر باشیم ، ابر کریم
بیا ساده مثل چکاوک شویم
بیا باز گردیم کودک شویم
چرا دور مانیم از اصل خویش
بیا باز گردیم تا وصل خویش


قسمتی از شعر " دکتر کاووس حسن لی "

توي اون ته ته وجود آدم بزرگها ، هنوز كودكي زندگي مي كند ، همونی که اسمش رو گذاشتند کودک درون . اگه می خواید از زندگیتون راضی باشید ، با کودک درونتون آشتی کنید ، مواظبش باشید و دوستش داشته باشید . دلم می سوزه واسه اونهایی که انگار عصا قورت دادند ، کسانی که همیشه عبوس و جدی اند و فکر می کنند اگه گاهگداری ( حتی به جا و مناسب) شوخی کنند ، ابهت شون از بین می ره و دیگه حرفشون خریدار نداره !

چند تا پیشنهاد برای کودکان دیروز !!!

امروز تا می تونید بدو بدو و شیطنت کنید ...حتی اگه تونستید از دیوار راست بالا برید پله ها رو دو تا یکی پایین و بالا برید و تو راهروها سر بخورید ! (اما مواظب باشید با مغز روی زمین نیاید !) سر به سر همکاراتون بذارید و باهاشون کل کل کنید ... زنگ در خونه ها رو بزنید و فرار کنید !

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 9:15  توسط بهادری  | 

روز جهانی کودک مبارک - قسمت اول

امروز روز جهانی کودک است و بهانه ای برای ورود به دنیای سبز و روشن و سراسر عشق کودکان. امیدوارم لحظه لحظه ی زندگی کودکان سرزمینمان لبریز از عشق و محبت باشد و کودکان به معنای واقعی کودکی کنند .


http://qwerty1340.persiangig.com/image/6ba9f2a69765.jpg


روز جهانی کودک بر همه ی کودکان به ویژه بر کودکان کار مبارک


http://qwerty1340.persiangig.com/image/848ad959570f.jpg

بعضی از بچه ها خیلی زود بزرگ می شن و حسرت خیلی چیزا به دلشون می مونه ... به قول کریستین بوبن : بدبختی مانند ثروت از نسلی به نسل بعد به ارث می رسد ... این بچه ها هم ، بدبختی رو از پدر و مادرهاشون به ارث می برند ...گاهی وقتها فکر می کنم بعضی از حیوونها از بعضی آدمها خوشبخت ترند !

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 7:46  توسط بهادری  | 

13 مهرماه روز جهانی معلم مبارک باد

 پنج اکتبر از سوی یونسکو روز معلم نامیده شده است. در چهل و چهارمین اجلاس وزرای آموزش و پرورش که در سال ۱۹۹۴ در شهر ژنو برگزار شد دبیر کل وقت، فدریکو مایور پیشنهاد داد که مجمع روزی را به نام روز معلم تصویب و نامگذاری کند و از آنجا بود که با مصوبه مجمع که متشکل از ۷۰ وزیر، ۲۷ معاون وزیر و ۳۸ ناظر از ۱۳۵ کشور جهان بودند روز جهانی معلم در تقویم همه کشورها ثبت گردید.
سرپرست هیأت ایران در این مجمع به عهده دکتر محمدعلی نجفی وزیر اسبق بود. متأسفانه بر اساس آخرین آمارهای یونسکو یک سوم از جمعیت ۶۰ میلیونی معلمان جهان زیر خط فقر زندگی می کنند. به نظر میرسد وزرای بعدی آموزش و پرورش کشورمان این روز را در تقویم های خود یادداشت نکرده اند و اساسا هیچگونه ارزش و اهمیتی برای این روز بین المللی قائل نمی باشند تا آنجا که حافظه یاری می کند و با توجه به سوابق موجود فقط در مهرماه سال ۱۳۸۳ وزارت آموزش و پرورش با صدور اطلاعیه ای از واحدهای آموزشی خواست که با برپایی مراسم ویژه روز جهانی معلم را گرامی دارند.
 آنچه مسلم است چنانچه همه روزهای سال هم به نام روز معلم نامگذاری شود باز هم نمی توان حق مطلب را در مورد این عزیزان ادا کرد. به امید روزی که جهان فاقد معلم غمگین و دردمند باشد .
منبع : اینجا 

...به امید روزی که تشکیلات صنفی فرهنگیان به صورت متحد و یکپارچه در سراسر دنیا بتوانند با هم ارتباط متقابل داشته باشند و از تجربیات یکدیگر در جهت ارتقای سطح آموزش و پرورش استفاده نمایند، تا آن روز رسالت معلمان روشنگری و روشن نگهداشتن مشعل فرهنگ تعلیم و تربیت می باشد تا نسل های آینده از حق خویش آگاه باشند و ساز و کار دفاع بدون هزینه از حق خود را بیاموزند و تجربه کنند.  منبع : اینجا

ضمن تبریک این روز به همه معلمان باید گفت: به‌رغم همه تلاش‌هایی که صورت گرفته، فارغ از ملی یا جهانی بودن روز معلم، روز‌های مــــــــعلم چه 5اکتبر جهانی و12اردیبهشت ملی، نتوانسته‌اند تــــــــوجه دولت‌ها و جامعه را به مشکلات حرفه و شغل معلمی‌ در ایران آن‌گونه که باید و شاید معطوف بدارند.
 کماکان معلــــــمان در تصمیم‌گیری‌ها و تغییرات پی درپی که در نظام آموزشی ایجاد می‌شود مشارکت داده نمی‌شوند، نگاه از بالا به حرفه معلمی‌تغییر نکرده است، دشــواری‌ها و تنگنا‌های معیشتی موجب شده تا معلمان به جای این‌که در انــــدیشه تدوین طرح درس‌های خلاقانه و فراگیری روش‌های نوین تدریس و به‌روزرسانی دانش و افزایش مهارت‌های معلمی‌خود باشند، به فکر تامین هزینه‌های زندگی و گشودن گرهی از گره‌های زندگی روزمره هســــتند و شاید قبل از کم‌توجهی وزیران آموزش و پرورش به روز جهانی معلم، این دشواری‌های زندگی معلمان است که روز جهانی معلم را برای معلم ایرانی خاموش و سرد و ساکت کرده است.
منبع : اینجا

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1391ساعت 7:45  توسط بهادری  | 

آن کیست که از عطر تو حیران نشود ...

http://qwerty1340.persiangig.com/image/52356ce55e0b.jpg

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایة زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی
کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی


فاضل نظری

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 8:6  توسط بهادری  | 

پاییز همان پاییز است ...

http://qwerty1340.persiangig.com/image/4961657ae02e.jpg

گاهی پاییز برایم دنیای رقصانی است از رنگها و طرحها
گاهی پر است از دلتنگی های بارانی
گاهی
پاییز سرشار می شود از لذت خیس شدن زیر باران
و دل سپردن به صدای خش خش برگها
گاهی پر است از بغضی که بی بهانه می ترکد و
اشکهایی که زیر باران گم می شود
پاییز همان پاییز است
این منم که هر دم جور دیگرم !

" مهرنوش محتشمی"

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 18:31  توسط بهادری  | 

پاییز یك شعر است ...

http://qwerty1340.persiangig.com/image/b03a0f2f5d94.jpg

 پاییز یك شعر است یک شعر بی‌مانند
زیباتر و بهتر از آنچه می‌خوانند
 
پاییز، تصویری رؤیایی و زیباست
مانند افسون است مانند یك رؤیاست
سحر نگاه او جادوی ایام است
افسونگر شهر است با این ‌كه آرام است
او ورد می‌خواند در باغ‌های زرد
می ‌آید از سمتش موج هوای سرد
با برگ می‌رقصد با باد می‌خندد
در بازی‌اش با برگ او چشم می‌بندد
تا می‌شود پنهان برگ از نگاه او

پاییز می‌گردد دنبال او ، هر سو
هرچند در بازی هر سال ، بازنده‌ست
بسیار خوشحال است روی لبش خنده‌ست
من دوست می‌دارم آوازهایش را
هنگام تنهایی لحن صدایش را
مانند یك كودك خوب و دل انگیز است
یا بهتر از این‌ها ،
پاییز ، پاییز است ! 

مليحه مهرپرور
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 8:24  توسط بهادری  | 

مولانا

http://qwerty1340.persiangig.com/image/26dab9bf6a13.jpg

روز به نیمه رسیده بود. سایه ها کوتاه شده بود و جایی نبود برای آرمیدن و دوری از تیزی آفتاب ظهر. در بازار زرکوبان قونیه صدایی نبود مگر صدای کوبیدن بر زر... صلاح الدین پیر بر در حجره اش نشسته بود. گروهی از اهل حق از میان بازار می گذشتند. صلاح الدین زرکوب از دور مولایش را دید که به سمت حجره او پیش می آید و عده کثیری همراهش هستند. آرام نشست و محو تماشای مولانا و مریدان شد... صدای بازار زرکوبان در گوش مولانا می پیچید ... تق تق تتق تق ... تق تق تتق تق...
مولانا زمزمه کرد : حق حق انا الحق... حق حق انا الحق... و باز زرکوبان می کوبیدند: تق تق تتق تق... مولانا به ناگاه ایستاد... دست ها را بالا برد... پای راستش را کمی بالا آورد و روی پای دیگرش چرخی زد. سرش را به سوی آسمان برد... بلند گفت: حق حق انا الحق... یاران از مراد خویش پیروی کردند... هر یک چرخی می زدند و می گفتند: حق... مولانا می چرخید... می ایستاد... پای می کوفت و دوباره می چرخید... می رقصید...
جماعت بازار مات و مبهوت نظاره گر شدند. زرکوبان از کوبیدن بازایستادند... صلاح الدین زرکوب به کارگران دستور داد: بکوبید... ملالی از خراب شدن زرها نیست... بکوبید تا آن هنگام که مولانا با صدای کوبیدن شما می رقصد... کارگران صلاح الدین کوبیدند...
تق تق تتق تق
مولانا عرق می ریخت... می خواند با صدای بلند: حق حق انا الحق... هین سخن تازه بگو ... تا دو جهان تازه شود...
مریدی دف بدست گرفت و نواخت... صلاح الدین از زمین برخاست . به میان یاران رفت و رقص را آغاز کرد. مولانا می چرخید. صلاح الدین می چرخید. بازار می چرخید و صدای حی الله از دهانها بیرون می ریخت... پایکوبی ادامه داشت و صدای زرکوبان بازار قونیه همراه نوای دف، سماع کنندگان را به شور وا می داشت. سماع تا غروب ادامه یافت. مولانا و صلاح الدین و دیگر مریدان سرمست از سماع ِ راست، راه خروج بازار را پیش گرفتند. زرکوبان ماندند و زرهای پاره و سکوت...

منبع : اینجا

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1391ساعت 14:11  توسط بهادری  | 

به مناسبت هشتم مهر ماه روز بزرگداشت حضرت مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.


http://qwerty1340.persiangig.com/image/96c08f8bb796.jpg

نقطه درخشان زندگی مولوی این است که مطلقاً گرد مداحی سلاطین و امرا و وزرا نگشته است و حال آنکه عصر او، عصر فئودالیسم بوده و فئودال های شهرنشین مانند اتابکان آذربایجان و فارس می کوشیدند هنرمندان و دانشمندان را گرد خود جمع آورند.

یکی از بارزترین نکاتی که از زندگی مولانا می توان بیان کرد، ملاقات با شمس است که این رویداد در شخصیت و شعر او تأثیری ژرف گذاشت؛ تا آنجا که رشک شاگردان و اطرافیان مولوی را برانگیخت و شمس، متواری شد. دیوان شمس و غزل های پرسوزوگداز جلال الدین مولوی، حاصل این دیدار و فراق پس از آن است. مولانا وقتی که از یافتن شمس تبریزی ناامید شد، دل به صلاح الدین زرکوب سپرد و پس از وی به حسام الدین چلبی دلخوش کرد و او را مفتاح خزائن عرش، امین کنوز فرش، بایزید وقت و جنید زمان خواند و حسام الدین بود که مولوی را برای سرودن مثنوی ترغیب کرد.


در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت بر ندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب؟!
جان و دل می خواستی از عاشقان
جان و دل را می سپارم روز و شب
تا نیابم آنچه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم، گاه تارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
زآن شبی که وعده دادی روز وصل
روز و شب را می شمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
مولانا
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1391ساعت 13:58  توسط بهادری  | 

باران نور، در شب یاران خجسته باد...

دکترم گفته مریض است؛ دلش را ببرد
گره بر پنجره فولادِ خراسان بزند...

(مسعود کرمی)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/cd013fe250eb.jpg

کسي که اندوهي از دل مؤمن بزدايد، الله تعالي در روز قيامت اندوه را از دل او برطرف نمايد.               "امام رضا علیه السلام"

اى امام هشتمين!  اى ضامن آهوان رميده!
هنوز نام تو گره گشاترین است. نامت که می‏آید، همه سنگ‏ها به احترام بر می‏خیزند و درخت‏ها صلوات می‏فرستند. هر کجا نام تو ای هشتمین ستاره هفت آسمان می‏آید، هوا معطر می‏شود و آب‏ها متبرک می‏شوند. در این غربتکده خاکی درکنار غربت تو، همه تنهایی‏ها را فراموش می‏کنیم و دخیل می‏بندیم به حریمت اشک‏های دلتنگی‏مان را. کاش در پیش پای تو تمام می‏شدم، شاید من هم کبوتری می‏شدم مثل همه کبوترهایی که شادمان گرد حرمت می‏گردند. "عباس محمدی"


http://qwerty1340.persiangig.com/image/667f4e7b0c8a.jpg

درختان صف به صف، شکوه جاودانه آمدنت را به تماشا ایستاده اند و آبشارها، قد کشیده اند زلالی و سرفرازی نگاهت را. جاده ها، شوق رسیدنت را، سراسیمه دویده اند. بوی تو وزیدن گرفت و تمام گردنه ها به سمت مدینه چرخیدند. تمام دشت ها پیراهن گل به تن کردند.
یا غریب الغربا! شور آمدنت، چه رستاخیزی بر انگیخته در چهار گوشه عالم! پلک که وا می کنی، تمام شادی ها متولد می شوند با تو، خوشبختی و رستگاری همیشگی است. نزول جاودانه مهربانی ات، بر شوره زار غربت و تنهایی زمین، خجسته باد."خدیجه پنجی"


http://qwerty1340.persiangig.com/image/323fe11e9595.jpg

اشعار مرتبط با میلاد امام رضا علیه السلام را در ادامه ی مطلب بخوانید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 13:26  توسط بهادری  | 

سال جدید تحصیلی مبارک

http://qwerty1340.persiangig.com/image/a552abf945aa.jpg

پاييز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند
خش خش... صدای پای خزان است، يک نفر
در را به روی حضرت پاييز وا کند

علیرضا بدیع

 فرا رسیدن ماه مهر و مهربانی مبارک

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1391ساعت 20:2  توسط بهادری  | 

پاييز بوي مدرسه مي‌دهد...متن ادبی (8)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/36e841c5230a.jpg

پاييز بوي مدرسه مي‌دهد، بوي كيف و كتاب نو و مدادهايي كه تا به حال تراش‌ نخورده‌اند.پاييز بوي مدرسه مي‌دهد، بوي كلاس‌هايي رنگ‌شده، نيمكت‌هايي تازه و تخته‌سياهي كه اول سال حسابي سياه بود و هنوز هيچ تكه گچي ردي روي آن باقي نگذاشته بود.
پاييز بوي مدرسه مي‌دهد، بوي آدم‌هاي جديدي كه قرار است 9 ماه تمام همكلاسي‌اشان باشي. آدم‌هايي كه بعدها مثل حياط وسط آن چهارديواري بزرگ دست‌نيافتني مي‌شوند.
پاييز بوي مدرسه مي‌دهد؛ هم براي كودكان و نوجواناني كه اين روزها از اين مغازه به آن مغازه مي‌روند تا خود را براي روز اول مهر آماده كنند و چه براي پيرمردهايي كه روزهاي آخر تابستان را روي نيمكت‌هاي توي پارك يا سكوهاي جلوي خانه سپري مي‌كنند.
پاييز بوي مدرسه مي‌دهد، چه فرقي مي‌كند كه اين مدرسه در خاطرات سال‌هاي سال پيش ما جا‌مانده باشد و غباري از زمان، چهره آدم‌هاي توي آن را تار كرده باشد.
پاييز بوي مدرسه مي‌دهد، حتي اگر آن قدر بزرگ شده باشي كه ديگر چهار‌ديواري دور حياط مدرسه مانع هميشگي‌ات باشد، براي ورود به حياطي كه زنگ‌هاي ورزش معناي ديگري داشت.
پاييز بوي مدرسه مي‌دهد، حتي اگر معلم‌هاي دوران ابتدايي‌ات حالا زير خروارها خاك خفته باشند و همبازي‌هاي شاداب دوران كودكي‌‌ات هر كدام گوشه‌اي افتاده باشند و روزهاي مانده را شماره كنند.
پاييز بوي مدرسه مي‌دهد و همين مهم است، اين روز اول مهر كودكان قد و نيم قد را مي‌‌بيني كه با لباس يك شكل، خيابان بي‌منظره ديروز را پر از حجم زندگي كرده‌اند . همين مهم است كه صداي سروصداي بچه‌ها را از حياط مدرسه ته كوچه مي‌شنوي و با صداي ضربه خوردن به توپ فوتبال در دل زمان سفر مي‌كني و روياهاي روزهاي رفته را مرور مي‌كني، روزهايي كه مثل امروز نبودند، روزهايي كه پرواز يك بادبادك مي‌بردت از بام‌هاي سحرخيزي پلك تا نارنج‌ زارهاي خورشيد، روزهايي كه غم بود اما كم بود.
پاييز بوي مدرسه مي‌دهد حتي اگر مدرسه‌‌ات پشت زمان‌ها جا مانده باشد.

مهدی عظیمی - جام جم آنلاین

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1391ساعت 6:26  توسط بهادری  | 

آغاز توانستن : تقديم به معلماني که "الف" آغاز را به ما آموختند

http://anarpress.ir/wp-content/themes/wp-max-1-new/scripts/phpThumb/phpThumb.php?src=http%3A%2F%2Fanarpress.ir%2Fwp-content%2Fuploads%2F2013%2F04%2Fmadrese-anar3.jpg&w=250&zc=auto&q=T

نمي دانستم.
هيچ چيز نميدانستم 
و نمي دانستم که نمي دانم،
اما تو مي دانستي و مي توانستي
و همين بس بود که دستهايم را بگيري
و در کلاس مهربانيت بنشاني
و نخستين حرفهايم را برايم هجي کني.
ازآن به بعد در کلاس تو
- که به اندازه همه خوبي ها وسعت داشت-
مي نشستم و از پنجره نگاهت
آسماني را مي ديدم که آرزوهايم را
چون خورشيدي روشن در بر گرفته بود.
چه خوب بودي تو. چه ساده،چقدر مهربان!
و من در چشمهايت مهري مي ديدم
که بوي دامن مادر را مي داد،
وقتي که ريحان مي چيد
و بوي دستهاي پدر را،
وقتي که خسته از کار بر مي گشت،
وضو مي گرفت، و در گوشه ايوان نماز مي خواند.
آن قمري قشنگ
که هميشه پشت پنجره مي نشست
و خبرهاي خوب کلاس را براي مادرها مي برد
هنوز هست!
و آن کلاغ پير که خبر چين بديها بود.
من از کتاب چه مي فهميدم!؟
من از شعر،چه مي دانستم؟
من داستان نديده بودم!
من خاطره نچشيده بودم!
من با همه اينها
در کلاس تو دوست شدم
و با تو در کلاس مهرباني.
يادت هست نوشتي : ابر ... باران باريد!
نوشتي:آب ... سيراب شدم!
نوشتي:بهار... درخت ها برخاستند!
نوشتي:رود ... درياها موج برداشتند!
و من فهميدم که دانستن آغاز توانستن است.
افسوس نماندي
تا برگهاي دفتر خاطراتم را بخواني
حرفهايم را بشنوي
و غلط هاي ديکته زندگيم را درست بنويسي.
هنوز در خاطره آن روزم
که همبازي کودکي هايم  شدي
تا از پله هاي نوجواني بالا بيايم
و جواني ام را به تماشا بنشينم.
هنوز حرفهايت پرده هاي دلم را مي نوازد
و صدايت در کلاس خيالم مي پيچد:
"آن مرد،با اسب آمد.
آن مرد در باران آمد."
هنوز چشم انتظار آن روزم
که آن مرد با اسب بيايد
و در باران اشکهايم،تن بشويد
و راه چون تو شدن را، به من بگويد

اي معلم خوبي ها.....  

جواد محقق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 13:14  توسط بهادری  | 

باز هم مهر، باز هم مهربانی، باز هم بهار - متن ادبی (7)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/bceedf501791.jpg

مدرسه ها بازشد، مدرسه هایی که در گرمای تابستان خسته و خواب آلود، زیر نور خورشید دراز کشیده بودند؛ مدرسه هایی که سه ماه در انتظاربودند؛ مدرسه های که حالا با لبخندهایی درخشان چشم به آمدن بچه ها دوخته اند؛ مدرسه هایی که حالا پر از سر و صدا و شادی اند. مدرسه ها دیگر از تنهایی در آمده اند. مدرسه ها حالا یک عالم دوست دارند. یک عالم دوست کوچک و بزرگ.
مدرسه، خانه ای پر از کتاب، پر از دفتر، پر از کلمات، پر از تخته سیاه، گچ، معلم، خاطره، دانش. مدرسه و درختان گوشه d حیاط آن، همان جا که پاتوق زنگ های تفریح است، همان جا که دل ها دور هم جمع می شوند، کلمه ها را بر زبان می آورند تا روزی خاطره شوند.
هر روز، اول مهر است و هر روز، آغاز پاییز و هر روز آغاز آموختن، می خواهیم بیاموزیم. چشم به دهان معلم دوخته ایم تا بگوید و ما با جان و دل گوش کنیم و برای ابد در زندگی مان به یاد داشته باشیم.
کلاس اول، کلاس دوم . . . . یکی یکی بالا آمدیم و آموختیم. یکی یکی مِهرها را پشت سر گذاشتیم، یکی یکی کلمه ها را بوسیدیم، یکی یکی در جمله ها نفس کشیدیم. صدای کلمات در گوش ماست؛ کلماتی که بهار می شود و از شکوفه های خود همه جا را عطرآگین می سازد. بهارها می آیند؛ بهارهایی که از مهر متولد شده اند؛ بهارهایی که نفس های سبزشان همه جا ما را دنبال خود می کشانند. بهار در بهار، مهر در مهر .
دفترت را بازکن. بوی کاغذ، بوی درخت به مشام می رسد. آغاز نوشتن است، آغاز خواندن است. به نام او شروع کن، به نام زیبایی های او. مهر است و آفتاب پاییزی دل را پر کرده است. خیابانی که به مدرسه می رسد، کوچه هایی که به مدرسه می رسد، چراغانی شده است، با آفتاب پاییزی. فرشته ها بال های زیبایشان را زیر پای بچه ها فرش کرده اند. راه مدرسه چقدر لطیف است. انگار پا روی ابرها می گذاری، پا روی جاده ای که تو را به سوی نور می برد، نوری که در دل همه آدم های خوب دنیاست، نوری که دست ما را می گیرد و می برد به کوچه های آسمان، به سوی چشمه های زلال عشق، به سوی تمام خوبی ها.
مدرسه، کتاب، کلاس، هم کلاسی، . . . چه واژه های زیبایی، همه مرا تا تو می رساند، تا دوست داشتن تو، تویی که این همه زیبایی را آفریده ای. دوستت دارم و دوست دارم بیشتر بشناسمت. دوست دارم بیشتر با تو آشنا شوم. مدرسه جایی است که می توانم تو را بیشتر بشناسمت. پس مدرسه را خیلی دوست دارم.
معلم با آن لبخند دلنشین، کلمه ها را مهمان دل هایمان می سازد و تخته سیاه، خاطرات سبز درختان را برایمان تعریف می کند و پنجره ی کلاس، چشمانمان را با پرواز کبوتران حیاط مدرسه، آشنا می سازد.
معلم تمام آنچه را که از سوی پنجره است، برای مان می گوید. می گوید تا بتوانیم از پنجره ی آگاهی ببینیم آن سوی جهان را، آن سوی زندگی را.
مهر است. کتاب را باز کن. بوی گل بلند می شود، بوی باران، بوی تبسم دریا، بوی نسیم خنک. کتاب را بازکن. کتاب را بازکن. آفتاب پاییزی و صدای خنده ی بچه ها همه جا را پر کرده است. باز زنگ تفریح است. باز هم شادی این سو و آن سو حیاط می دود. چه زیباست این لحظه ها. چه زیباست تفریح پس از خواندن و نوشتن. چه زیباست دست در دست هم کلاسی ها، تمام لحظه های مدرسه را نفس کشیدن "، نفس کشیدن و جایی دردفتر خاطرات ثبت کردن. دفتر خاطرات مدرسه را باز کن و بنویس : باز هم مهر، باز هم مهربانی، باز هم بهار.

محدثه رضایی

منبع : اینجا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 11:43  توسط بهادری  | 

فصل مهر ، فصل بازگشایی مدارس - متن ادبی (6)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/7aa5dfc44ddd.jpg

فصل مهر ، فصل رويش جوانه های اميد، فصل خواندن و نوشتن، از راه رسيد، فصل مهر ، فصل آشنايی با خدا، فصل خوشه چينی ستاره ها، فصل همكلاسيهای ديروز و هم نيمكتی های امروز، از راه رسيد.
امروز زنگ آگاهی به صدا در می آيد و پرچم دانش برافراشته می شود، درب گلستان معرفت گشوده می شود و صدای جنب و جوش و شور و هياهوی بچه ها، فضای مدرسه را پر می كند.
ياسمن ها از قصّه های ديروز می گويند و معلمين درس امروز می دهند و كبوتران وجود را به پرواز در می آورند، تا به دانش آموزان درس خوب زيستن را بياموزند.
و سخنی با تو دارم اي معلم، آن گاه كه بر گوهر وجود، آيه ی مهر مي نشانی ... نور در گلدان انديشه ام می نگاری ... جوهر وجود را با آيات الهی به شفافيت شبنم دل مي نمايی ... صف‍حه ی سفيد ذهنم را با كلامت قلم مي زنی ... در گوشم آهنگ مهر مي خوانی ... دستانم را با ساختن بنای زندگی آشنا مي سازی .... با نگاهت شالوده ی وجودم را شكل مي دهی و بر رسايی ها و نارسايی هايش صيقل مي كشی.
اي معلم ! اي كه پا جای پای انبياء گذاشته ای تا درس چگونه زيستن را به ما بياموزی، امروز فرشتگان مامورند، به حمد و ثنای تو كه برترين شغل را پذيرا شدی تا بهترين خدمت را به بشريت بنمايی... آن گاه كه كلامی مي آموزی و آن گاه كه حرفه ای ياد مي دهی و آن گاه كه استعدادهايم را پرورش مي دهی تا آن چنان كه شايسته است زندگی نمايم و آن گاه كه مرا متوجه ی كمال خالقم در آفرينش مي نمايی .                                    
من همه ی آن لحظات را مديون تو هستم كه چون فرشته ی آسمانی در خلقت زمينی، تجلی بخش راه انبيائی و سراينده ی غزل هستی بخش آموختن ، برای زندگی نمودن بهتری .
و تو اي زيبای بوستان خرد، از مهر انديشه ات و سبزی وجود ، پر طراوت تر از هميشه ، وجودم را طراوت مي بخشی تا من نيز با پرورش استعداد و انديشه ام و بالا بردن قابليتها و ظرفيتهای خويش، خردمندانه نقش آفرين زندگی شوم، كه خداوند هستی بخش بدان منظور مرا سرشته و من امروز به شكرانه ی اين همه نعمت ، خداوند بزرگ را سپاس بيكران مي گذارم كه آيات مهرش را در وجودی چون انسان به وديعت گذاشت تا انسانيت را در وادی امتحان، به عرصه ی ظهور رساند.

منبع : اینجا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 23:54  توسط بهادری  | 

شور و حال کودکی برنگردد دریغا...

در جهانی خالی از رؤیا،

                    کودکان 

                    یادآورِ پروانه و رنگین کمان هستند...

سیدعلی میرافضلی

http://qwerty1340.persiangig.com/image/62e56a8a0b04.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 12:20  توسط بهادری  | 

میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارک

http://qwerty1340.persiangig.com/image/7f14b4988c30.jpg

آن شب زمين هواي بهشتي دوباره داشت
آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت

چشمان ابر روي زمين را گرفته بود
هر قطره با خودش سبدي پرستاره داشت

دست ملک قصیده ای از نور می نوشت
واژه به واژه حرف غزل استعاره داشت

باز عطر سيب و بوي بهار و شميم ياس
بر بارش دوباره كوثر اشاره داشت

اين بار حق به دامن موسي عطا نمود
آن كوثري كه بال ملك گاهواره داشت

اين سيب سرخ سيب بهشت پيمبر است
اين دختر يگانه موسي بن جعفر است

محمد بیابانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 12:3  توسط بهادری  | 

خاطرات مدرسه

http://qwerty1340.persiangig.com/image/54f1fb6f6573.jpg

روزهـای گـرم تـابـستـان گـذشـت                     بوی شرجی بوی نخلستان گذشت
هـم طبـیعت جـامه اش رنـگین شده                 هم هوای شهر عطرآگیـن شـده
فـصـل زیـبـای دگـر آغـاز شــد                           مدرسـه بـا شادمانی بـاز شـد
کـودکـان در شـور و حـالِ مـدرسـه                    دفترِ مـشـق و حـساب و هندسه
روزهـای خـاطـرات خـوب و نـاب                        بـا خریـد دفتر و کیف و کتـاب
تـا کـه دیدم شـور و حال کـودکـان                     خـاطراتم زنده شد در این زمان
خـاطـرات   کــودکـی در دفـتــرم                       شـعـرهـای کـودکانـه در ســرم
مـشـق و امـلا هـمـچنـان در یـادِ ما                   پـایِ تـخـته لحظه های شادِ  مـا
جـدولِ ضـربـی که مـا آمـوختـیـم                      در حـسـابِ زنـدگـی انـدوخـتـیـم
نـیـمـکت چـوبـی کـنـارِ پـنـجـره                         مشقِ و املایی سراسر خاطره
گرچـه جایِ  مـا هـمـیشه تنـگ بـود                  همکلاسی یک دل و یک رنگ بود
شـادمـان بـودیـم از شـادی  هـم                      فارغ از سود و زیان و بیش و کم
لحـظه های تلـخ و شـیریـن داشـتیم                روزهای شاد و غمگـین داشـتیـم
از مـعلّـم درس هـا آمـوخـتـیـم                         تـا چراغ معرفـت افـروخـتیـم
درس او مـهـر و صـفـا و سـادگـی                     در کلامـش پـاکـی و  آزادگـی
زنـگِ انـشا شـور و حـالـی داشـتـیم                 واژه ها را زنده می پـنـداشتـیـم
واژه هـای مـا لـطـیـف و سـاده بـود                  جمله ها در ذهنِ ما آماده بـود
صـحـبتِ مـا بـی ریـا و رنـگ بـود                       شعرهامان شاد وخوش آهنگ یود
انـدک انـدک کـودکـی پـایـان رسـید                   آن صفـا و سادگـی شـد نـاپـدیـد
حـسـرتِ آن روزهــا هـمــراه مـا                       حسرت آن قلب های بـی ریـا
یـاد بـاد آن روزگــاران  یـاد بـاد                           کلبه ی احـساسِ ما آبـاد باد

منبع : اینجا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 23:41  توسط بهادری  | 

مهر، ماه مدرسه است - متن ادبی (5)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/ef30115b941a.jpg

مهر که می آید، پاییز آغاز می شود. برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند، شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند.
در فضای کلاس ها. تخته سیاه ها، چشم انتظارند تا دوباره سراپا پر شوند از عطر لبخندهای هم شاگردی ها. کلمات مهربان، بی تابند تا دستی کوچک، با مداد شوق، بر صفحه های سفید دفترهای چهل برگ، بنویسدشان.
مهر، ماه مهربانی مهتاب است؛ ماه میزبانی نیمکت های عاشق درس و مدرسه، ماه شکوفایی نیلوفران در دعای نم نم باران های عاشقانه پاییز. مهر، ماه مدرسه است.
سال تحصیلی که آغاز می شود، همه ی آبشارها با کودکان کلاس اولی، صدای آب را می کشند و بادها، صدای ابرها را با باران بخش می کنند.
نسیم، عطر پرواز را از سطرهای مقدس کتاب ها، همراه با صدای کودکان سر خوش مدرسه، به آسمان هفتم می رساند. فرشته ها از پشت پنجره های کلاس سرک می کشند به تماشای کودکانی که مشتاق ، به درس های معلمی که زندگی را به آنان می آموزد، گوش سپرده اند. هوا در این فضای مقدس نفس می کشد تا معطر شود.

عباس محمدی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 23:30  توسط بهادری  | 

فصل مهر آغاز جرعه زلال جاری علم و دانش - متن ادبی (4)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/7db6bb5f1db9.jpg

فصل مهر فصل شکوفه ریزان گلبرگهای گل سرخ زندگی عالمانه و فرهیختگی برای همه جویندگان علم و دانش است
فصل مهر فصل تندیس استمرار پایداری و استقامت برای جویندگی است .
چه شعف انگیز است نم نم بارش قطرات علم و دانش و طراوت نسیم روح انگیز  آن برای شکفتن غنچه های اندیشه ی انسانهای به انتظار نشسته در پگاه میلاد فصل علم و دانش.
چه زیباست فرارسیدن این فصل نورانی و حیات بخش که از گذشته های دور ، نیاکان ما با آمدنش ردای مباهات به تن می کردند و با نگاهی سرشار از مهربانی به انتظار آمدنش اشک شوق جاری می کردند .
زدودن غبار ظلمت و جهل ، رویش غنچه های علم و دانش، گام نهادن در سرزمین نور ، گسترانیدن سفره های موفقیت ، در سر آغازی فصل مهر است .
بیائیم برای فصل شکفتن حقایق که فصل مهر سر آغازی برای آن است سر تعظیم فرود آورده و بر مهربانیهای آن لبخند و بردستان پر مهر او بوسه های تکریم زنیم تا شاهد شکوفائی ایرانی عزیز و سرافراز باشیم .
شکوفائی سر سبز فصل علم و دانش بر همه ی اصحاب فرهیخته و دانش پروران مبارک  .

منتخبی ست از این نوشتار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 12:27  توسط بهادری  | 

شعر کودکانه ی باز آمد پاییز

http://qwerty1340.persiangig.com/image/5cc848bdbf89.jpg

باز آمد پاییز
با لباسی رنگ رنگ
با صدایی آشنا
دنگ و دنگ و دنگ و دنگ
بچه های شادمان
رهسپار مدرسه
بازمی آید به گوش
بانگ زنگ مدرسه
من هم آوردم به یاد
روزهای شادِ شاد
روزهای مدرسه
دفتر و کیف و مداد
کاشکی امروز هم
کودکی بودم شاد
عکسی از آن روزها
می کشیدم با مداد

منبع : اینجا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:44  توسط بهادری  | 

شعر کودکانه ی دبستان

http://qwerty1340.persiangig.com/image/edda0fd4d983.jpg
                   
باز هم مــوی مرا
مـــادرم شانه زده
روی پيراهــن من
نقــش پروانه زده
مـادرم داده به من
کيف زيبای مــرا
هست امروز قشنگ
همه چيز و همه جا
پدرم باز مـــــــــــرا
می سپارد به خــــدا
می کشد بر سر من
دست پر مهرش را
روی لبهای همه
خنده مهمان شده است
موقع ِ رفتن من
به دبستان شده است
افسانه شعبان نژاد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:27  توسط بهادری  | 

نیایش به مناسبت شروع ماه مهر - متن ادبی (3)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/8151fdd6026f.jpg

بارالها! به سوی تو آمده ام تا دریابی ام، در این بی سر و سامانْ بازار دنیا. به سوی تو آمده ام تا از تو مدد جویم؛ یاری طلبم و بخواهم که مرا به خود وانگذاری؛ که من پوچم بی تو!
اکنون که در آستانه شروع ماه مهر هستیم و سال علم آموزی جدیدی پیش روست، از تو می خواهم مرا یاری کنی تا در مسیری گام بردارم که مروّج علم و آیین تو باشم.
یاری ام کن تا همواره در آموختن، حریص باشم و در ترویج آموخته هایم، سخی.
یاری ام ده تا بیاموزم آنچه را تو می پسندی و دوری جویم از آنچه ناپسند توست.
کمکم کن قلم که در دست می گیرم، به یاد تو باشم و آنچه می نگارم، مورد رضای تو باشد. بر صفحه تاریک دلم با قلم الهی ات نقشی بزن که تا زنده ام، به اینکه موجودی مفید فایده در هستی بی پایانت بوده ام، به خود ببالم.
در این ماه مهر، از مهر بی کران خویش باز هم به من ببخش و این آغازِ دوباره را برایم آغازی مبارک رقم بزن.
به لطف و کرمت، یا ارحم الراحمین!

 منصوره نرگسی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:25  توسط بهادری  | 

ماه مهر

http://qwerty1340.persiangig.com/image/93028bdc1aac.jpg

باز می آید صدای مدرسه
بانگ شادی هوی و های مدرسه
مرغ دل پر می زند از اشتیاق
در هوای با صفای مدرسه
زنگ تفریح است و خوش پیچیده است
عطر بازی در فضای مدرسه
بوی مهر و مهربانی می دهد
ماه مهر و ابتدای مدرسه
از میان خاطرات کودکی
می روم تا جای جای مدرسه
ناظم مدرسه می گوید : سلام
بچه های با وفای مدرسه
جایتان در قلب ما ، خوش آمدید
پایتان بر چشمهای مدرسه

ایرج خالصی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:21  توسط بهادری  | 

پاييز و بچه ها

http://qwerty1340.persiangig.com/image/b4a2146246bc.jpg

    مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق
    با عطر ياد و خاطره هايش چه ديدنيست
    آهنگ پاك زمزمه غنچه هاي ناز
    از لابه لاي وسعت سبزش شنيدنيست
    مهر آمد و تبسمي از جنس نوبهار
    روي لبان پاك و لطيف بنفشه هاست
    گلبوته هاي شادي و شور و نشاط و عشق
    دسته گلي ست آبي و در دست بچه هاست
    مهر آمد و طلوع نجيب و بهاريش
    در جاي جاي دفتر دل سبز و ماندنيست
    شعر بلند خاطره هاي بهار شوق
    در روزهاي آبي و بي كينه خواندنيست
    مهر آمد و نويد شكفتن, و يك حضور
    دل ها همه به پاكي برگ شقايق است
    مي گفت باغبان كه بدانيد قدر آن
    چون بهترين و سبزترين دقايق است
    در گلْسِتان سبز پر از عطر ياس عشق
    آيينه هاي عشق و صفا روبروي ماست
    مهر آمد و درين تپش قلب زندگي
    پرواز تا شكفته شدن آرزوي ماست

مریم حیدرزاده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:9  توسط بهادری  | 

دلم برای معلم و مدرسه و کودکی ام تنگ شده

http://qwerty1340.persiangig.com/image/f63547fadc1a.jpg

دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن خورشید همیشه خندان، آسمان همیشه آبی، زمین همیشه سبز و کوه های همیشه قهوه ای  ...
دلم برای خط کشی کنار دفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز، برای پاک‌کن های جوهری و تراش های فلزی، برای گونیا و نقاله و پرگار و جامدادی ...
دلم برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی کنار تخته ،برای اولین زنگ مدرسه، برای واکسن اول دبستان ، برای سر صف ایستادن ها ، برای قرآن های اول صبح و خواندن سرود ایران اول هفته ...
دلم برای مبصر شدن، برای خوبها و بدها ، دلم برای ضربدر و ستاره ...
دلم برای ترس از سوال معلم، کارت صد آفرین ، بیست داخل دفتر با خودکار قرمز و جا کتابی زیر میزها، جا نگذاشتن کتاب و دفتر...
دلم برای لیوان‌های آبی که فلوت داشت ...
دلم برای زنگ تفریح، برای عمو زنجیر باف بازی کردن ها، برای لی‌لی کردن ...
دلم برای دعا کردن برای نیامدن معلم، برای اردو رفتن ، برای تمرین های حل نکرده و اضطراب آن ...
دلم برای روزنامه دیواری درست کردن برای تزئین کلاس ، برای دوستی هایی که قد عرض حیاط مدرسه بود، برای خنده های معلم و عصبانیتش برای کارنامه ، نمره انضباط، برای مهر قبول خرداد ...
دلم برای خودم، دلم برای دغدغه و آرزو هایم، دلم برای صمیمیت سیال کودکی ام تنگ شده ...
نمی دانم کدام روز در پشت کدام حصار بلند، کودکی ام را جا گذاشتم کسی آن سوی حصار نیست کودکی ام را دوباره به طرفم پرتاب کند؟

منبع : سایت تبیان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 22:42  توسط بهادری  | 

نخستین روز درس - متن ادبی (2)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/5a61717dddc3.jpg

نخستین روز درس ، اولين روز مهر است. اولين روز مهرورزي است. روز آفتاب، روز شكفتن احساس ، روز زمزمه و لبخند، روز آشنايي دانش آموزان با كتاب، معلم ، درس و دنياي تازه است. آفتاب اولين روز مهر طلوع مي كند. مهر آن قدر بوي بهار مي دهد كه در پاييز بودن آن، به ياد نمي آيد. مهر فصلِ خشكيدن و زرد شدن و ريختن نيست. آغاز روييدن كتاب بر ساقه دست هاست. مهرتان پيروز و مهر ورزي تان هميشگي باد.
پس از نزديك به صد روز فاصله، اينك دلنشين ترين آهنگ زندگي ـ زنگ مدرسه ـ به فصل فاصله ها پايان مي دهد و خاطره انگيزترين دوران زندگي ، دوباره آغاز مي شود. كودكان به پياده روهاي خزان زده و پوشيده از برگ پائيز، بهارانه ترين لبخندها و بازي هاي كودكانه را مي بخشند. عطر روييدني دوباره ، دور دستِ صميميِ روستاها تا گستره پر هياهوي شهرها را پر مي كند. دست مهربان شما پدران و مادران ، دست هايي را كه فرداساز و آينده پردازند، از جويبار خانه به درياي مواّج مدرسه مي سپارند. صبح روز اوّل مهر ، بر همه شما دانش آموزان مبارك باد.
خواب تابستاني ميز و نيمكت هاي چوبي شكسته مي شود و در شلوغي ديدارِ هم شاگردي هاي سالِ قبل جان مي گيرد، سكوت حياط مدرسه در هياهوي دانش آموزانِ خوشحال، مي شكند. دوست هاي قديمي، حلقه دوستي را بازتر مي كنند و دوستان جديد را به جمع خود فرا مي خوانند. روز آغاز دوستي ها و صميمت هاي پاك بر شما ثمره هاي باغ زندگي مبارك باد.

منبع : اینجا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 17:51  توسط بهادری  | 

بوی مهر ...بوی مهربانی - متن ادبی (1)

غـ  ـغـ  ـغ  غ

http://qwerty1340.persiangig.com/image/d7d8ee069cb0.jpg


بوي مهر، بوي مهرباني، بوي لبخند، بوي درس و مدرسه و شوق كودكانه در پياده روها، بوي نمره هاي بيست، بوي دفتر حساب و مشق هاي ناتمام، بوي دوستي و محبت...
    پاييز با خود شور مي آورد و قاصدكها خبر بازگشايي مدارس مي دهند، درختان آماده مي شوند تا با شوق، برگهاي رنگارنگشان را چون كاغذهاي رنگي بر سر كودكاني كه مشتاقانه به مدرسه مي روند بريزند و سارها بر شاخه هاي انبوه درختان صف كشيده اند، تا آوازهاي گرمشان را بدرقه كنند. نسيم، نفس هاي معطرش را هر صبح بر گونه هاي سرخابي كودكانه شان مي دمد تا خواب را در سايه هاي كوتاه ديوار جا بگذارند و مشتاقانه تا حياط منتظر مدرسه بدوند.
  ديوارهاي آجرنماي مدرسه را سراسر شور و شوق پر كرده است. كلاسها با آغوش باز در آستانه درها ايستاده اند تا ميهمانان خود را در آغوش بكشند. واژه ها بر تخته هاي سياه جان مي گيرند و پروانه مي شوند تا در نفس هاي هيجان زده كودكان پرواز كنند و فضاي لرزان كلاس را گرم نمايند. چه شور و حالي دارد اين روزهاي آغاز مدرسه، روزهايي سراسر دلهره، شوق و اضطراب، روزهاي مهر و مدرسه، روزهايي كه خيابانها سرخوش هيجان لبريز صداهاي كودكانه جاري در پياده روهايند. روزهايي كه عشق هر سحر، عاشقانه از پشت پنجره كلاس ها سرك مي كشد تا با بالاآمدن آفتاب، تنشان را در نفس هاي معطر كودكان شست وشو دهند. روزهايي كه آفتاب به شوق مدرسه رفتن هر صبح زودتر از آواز خروس ها بيدار مي شود. روزهايي كه ماه، بالاي سر دفترهاي مشق به خواب مي رود.
    امروز اولين روز از ماه مهر و شروع فصل پاييز، ماه تحصيل، تلاش، مشق و مدرسه است .... آغاز سال تحصیلی، آغاز سفر در مسیر دانستن و فهمیدن مبارک

نويسنده: صديقه توانا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 9:2  توسط بهادری  | 

پیام های تبریک به مناسبت اول مهر و آغاز سال تحصیلی

http://qwerty1340.persiangig.com/image/e1cacfb27da2.jpg

اوّل مهر، آغاز مهرباني و مهرورزي، بر شما دانش آموزان مبارك باد.

آغاز مهر و طنین دوباره ی زنگ مدرسه و نسیم خوش تعلیم‌ و تربیت بر همه ی دانش‌آموزان و معلمان  پرتلاش ، مهربان و مهرپرور مبارک باد .

اول مهر شروع بهار تعلیم و تربیت مبارک باد.

آغاز ماه مهر، ماه شکوفایی علم و دانش مبارک باد.

آغاز فصل رويش بر جوانه های اميد مبارك باد

زنگ اوّل مهر، زنگ بيداري براي حركت به سوي فرداهاي روشن است.

اوّل مهر، روز مهرانگيز بازگشايي مدرسه ها و آغاز سال تحصيلي، بر شما دانش آموزان مبارك باد.

آغاز سال تحصیلی، آغاز سفر در مسیر دانستن و فهمیدن، بر دانش آموزان عزیز مبارک!

فرارسیدن تابش خورشید علم بر سرزمین دل ها مبارک باد.

اول مهر، روز طلوع دوباره صبح دانش بر سحرخیزان و دلدادگان عرصه علم مبارک باد.

طلوع دوباره خورشید دانش بر اهالی دانشْ دوست تهنیت باد.

اول مهر، روز بذرافشانی دانه های علم و بصیرت مبارک باد.

تولد دوباره مدرسه و کتاب نظم و انضباط بر همه جویندگان علم و دانش مبارک باد.

اول مهر، آغاز زنگ دانایی بر پیشه وران کسوت خرد مبارک باد.

فرا رسیدن دوباره عطر پرواز در فضای علم و دانش مبارک باد.

فصل پاییز و پیوند شاخه تعلیم و تربیت بر پیچک زندگی مبارک باد.

اول مهر، روز خانه تکانی و زدودن گرد و غبار جهل و جهالت مبارک باد.

در فصل پاییز، میوه بوستان درخت عمر بر شاخه علم به بار می نشیند.

فرا رسیدن ماه مهر و مهربانی مبارک.

ماه مهر، فصل رويش و شكوفايي دانایی ، بر تمامي معلّمان و دانش آموزان ايران زمين  تهنيت باد. شور سرمستي دانايي و توانايي گواراي وجودتان !

آغاز سال تحصیلی نو را که سرآغاز رویش و طراوت در بوستان عشق و محبت است به تمامی همکاران ارجمند و  فرهیخته و دانش آموزان جویای دانش و معرفت تبریک می گوییم و از خداوند منان برای تمامی عزیزان توفیق روز افزون همراه با شکوفایی و سربلندی مسئلت داریم.

شروع مهر سرآغاز بهار مهربانی و دوستی مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 8:47  توسط بهادری  | 

كلاس اولي‌ها از 29 شهريور به مدرسه مي‌روند

http://qwerty1340.persiangig.com/image/906f3350e1fa.jpg


معاون آموزش ابتدايي وزير آموزش و پرورش گفت: «جشن شكوفه‌هاي» كلاس اولي‌ها امسال 29 شهريور ماه برگزار مي‌شود.
فاطمه قربان در گفت‌وگو با ايسنا، گفت: از سال‌هاي گذشته اولين روز حضور دانش آموزان اول ابتدايي در مدارس با عنوان جشن شكوفه‌ها در سراسر كشور برگزار مي‌شود و امسال با توجه به اينكه شنبه اولين روز آغاز سال تحصيلي 91-92 است، جشن شكوفه‌هاي امسال روز چهارشنبه 29 شهريور ماه برگزار خواهد شد.
وي افزود: در سال تحصيلي جديد يك ميليون و 250 هزار دانش آموز وارد كلاس اول ابتدايي مي‌شوند.
معاون آموزش ابتدايي وزير آموزش و پرورش با بيان اينكه در سال تحصيلي جديد شش ميليون و 800 هزار دانش آموز در مقطع ابتدايي تحصيل خواهند كرد، گفت: از اين تعداد يك ميليون و 80 هزار دانش آموز براي نخستين بار وارد مقطع پايه ششم ابتدايي شده و نظام آموزشي جديد را آغاز خواهند كرد.
قربان خاطر نشان كرد: آموزش و پرورش در راستاي اجراي برنامه‌هاي سند تحول بنيادين نگاه ويژه‌اي را به مقطع ابتدايي دارد و در اين راستا سال تحصيلي جديد با آمادگي كامل براي اجراي ساختار 3ـ 3ـ 6 آغاز مي‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 8:25  توسط بهادری  | 

گرچه دورم سالها از سالهاي مدرسه

گرچه دورم سالها از سالهاي مدرسه 
  باز گاهي مي تپد دل در هواي مدرسه
گوش من نشنيده هرگز در تمام زندگي
  خوشتر از آواي زنگ آشناي مدرسه
ياد باد از آن معلم ها که ديگر نيستند 
  هست آهنگ صداشان در فضاي مدرسه
ياد باد آن لحظه هاي درس و مشق و امتحان
   ياد باد آن روزهاي با صفاي مدرسه
ياد باد از آن دوات و آن قلم هاي نيين 
ترکه هاي ناظم و فراش هاي مدرسه
 آن ستون هاي بلند و سقف هاي ريخته
 آن حياط پر درخت  دلگشاي مدرسه
آه آن باباي پير خنده رو يادش بخير
  مي نشست او پشت در ، در سر سراي مدرسه
باز شيدا ، جان من خرم شد از ياد کلاس
  جان فداي لحظه هاي جان فزاي مدرسه

حسن شيدا
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 0:17  توسط بهادری  | 

دانلود سرود باز آمد بوی ماه مدرسه (4)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/4de166633d61.jpg

 باز آمد بوی ماه مدرسه
 بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان
بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی
 می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها
 اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط
 خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید
 از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید
سرخ بر تخته سیاه مدرسه

قیصر امین پور

دانلود سرود باز آمد بوی ماه مدرسه

لینک دانلود مال اینجاست .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 15:58  توسط بهادری  | 

دانلود سرود مدرسه ها وا شده (3)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/3ce12dcf1ede.jpg

مدرسه ها وا شده، همهمه برپا شده
با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده
چه شادی و چه شوری، چه جشنی و سروری
چه ماه قرص مهری، چه پرتوی چه نوری
مدرسه ها وا شده، همهمه برپا شده
با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده
کتاب و کیف و دفتر، دست دختر و پسر
همه سوی مدرسه، هم قدم و همسفر
مدرسه سنگر ماست، تفنگ ما قلمهاست
با جهل می ستیزیم، اسلام یاور ماست
مدرسه ها وا شده، همهمه برپا شده
با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده

دانلود سرود مدرسه ها وا شده

لینک دانلود مال اینجاست

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 15:57  توسط بهادری  | 

دانلود سرود همشاگردی سلام (2)

http://s3.picofile.com/file/7526265585/17d8b3d60d9e.jpg

آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید

شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما

روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در کار من تویی، حلال مشکلم

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز
با یاری خدا، آینده را بساز

فردای روشن است، با وحدت کلام
از ما تو را درود، از ما تو را سلام

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

دانلود سرود همشاگردی سلام

لینک دانلود رو از اینحا برداشتم .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 15:56  توسط بهادری  | 

دانلود سرود باز هم اول مهر - (1)

http://qwerty1340.persiangig.com/image/5acf8539596d.jpg

باز هم اول مهر
بوی خوب مدرسه
 آشتی تخته سیاه
با حساب و هندسه
 صفی از شکوفه ها
که رسیدند از سفر
یه معلم جدید
یه کلاس تازه تر
باد و بارون می رسند
گلا رو بو می کنند
حیاط مدرسه رو
آب و جارو می کنند
پاییزه اما هوا
پر لبخند گلاست
می مونه یاد همه
اولین روز کلاس

 دانلود سرود باز هم اول مهر

لینک دانلود مال اینجاست


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 15:55  توسط بهادری  | 

عید بر عاشقان مبارک باد

تا صورت پیوند جهان بود، علی بود   
تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود   
سلطان سخا و کرم و جود، علی بود
هم آدم و هم شیث و هم ایوب و هم ادریس   
هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس   
هم صالح پیغمبر و داوود، علی بود
آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس   
بر خوان جهان پنجه نیالود، علی بود
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن   
کردش صفت عصمت و بستود، علی بود
آن قلعه گشایی که دراز قلعه خیبر   
بر کند به یک حمله و بگشود، علی بود
این کفر نباشد، سخن کفر نه این است   
تا هست علی باشد و تا بود، علی بود

دیوان شمس تبریزی

           

http://151.0.img98.net/out.php/i365137_hajj-13.jpg

و در خانه خدا نوزادی متولد شد که فخر عالمیان گردید
و مایه مباهات مردان

میلاد با سعادت امیر مومنان علی مرتضی (ع) و روز مرد مبارک


      
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 9:50  توسط بهادری  | 

تغذیه قبل از امتحان

برای آمادگی بیشتر در امتحانات توصیه های تغذیه ای زیر پیشنهاد می شود:


1. مصرف پروتئین همراه صبحانه قبل از امتحان موجب افزایش هوشیاری و تمرکز بهتر می شود، بنابراین مصرف تخم مرغ، پنیر و شیر به توان مغز کمک می کند و مصرف آنها در صبح روز امتحان به همران ترکیبات حاوی فیبر مفید می باشد.

2. مصرف کربوهیدرات های مناسب و کافی با افزایش یک ماده شیمیایی در خون به نام سروتونین باعث مهار درد، اشتها و اضطراب می شود، البته مصرف زیاد آنها در طی دوره امتحان توصیه نمی شود زیرا گلوکز به میزان زیاد منجر به کاهش قدرت یادآوری و حافظه می گردد. پس بهتر است در دوره امتحان از مصرف شکر، بیسکویت و سایر ترکیباتی که شکر زیاد دارند اجتناب کرد.

3. افرادی که آب به میزان کافی می نوشند تمرکز بیشتری در گرفتن اطلاعات و انجام فعالیت های فکری دارند، لذا توصیه می شود به میزان کافی آب بنوشید.

4. گاهی در زمان استراحت می توانید چای سبز یا چای سیاه کمرنگ بنوشید، اما نوشیدن قهوه توصیه نمی شود زیرا کافئین بالای آن می تواند موجب تضعیف سیستم ایمنی و احساس عصبانیت و سردرد شود.

5.در دوران امتحانات مصرف وعده های غذایی و میان وعده های کم حجم وکم چرب به منظور بهبود فکر اهمیت زیادی دارد .

6. برخی از انواع ماهی مثل آزاد و تن در بهبود حافظه و فعالیت های فکری موثر هستند.

7. شیر و موز به آرامش شما کمک می کند، شکلات نیز دارای اثر آرام بخشی است که می توان از آن به جای قند استفاده کرد.

8. انجام فعالیت های بدنی، استرس را کم می کند و با تنظیم جریان خون و خون رسانی به مغز، به شما آرامش می دهد.

9. رژیم غذایی پرچرب، روی تمرکز افراد اثرات منفی دارد و حافظه را ضعیف می کند.

10. نوشابه های گازدار مخل آرامش و تحریک کننده هستند.

11.متخصصان تغذیه معتقدند که استفاده از همه گروه های غذایی ( غلات، حبوبات، سبزیجات، لبنیات و گوشت ها ) به میزان متعادل و مناسب باعث بهبود سلامت جسم و ذهن می شود و کل فعالیت های جسمی و ذهنی او در حد مطلوب قرار می گیرد.

صبحانه: برای این وعده غذایی استفاده از یک لیوان شیر، یک یا دو عدد خرما، و همین طور کره و عسل یا چای و پنیر و گردو توصیه می شود، صبحانه های گرم مثل عدسی نیز توصیه می شود.

ناهار و شام: در این دو وعده غذایی سعی شود تا از غذاهای مقوی و کم حجم استفاده شود و همراه غذا سبزی و ماست نیز میل شود. غذاهای حاوی نشاسته مثل برنج، سیب زمینی و نان برای شب قبل از امتحان مناسب است چون باعث می شود بهتر بخوابید.

میان وعده های صبح و عصر نیز می تواند شامل میوه ها و مغزها باشد و به هیچ وجه از تنقلات بی فایده مثل: چیپس و پفک و ...... استفاده نشود.

منبع : اینجا

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1391ساعت 20:52  توسط بهادری  | 

مسافری مگر از شهر نور می‌آید ؟

w_jamkaran_24_copy.jpg

صدای بال ملایك ز دور می‌آید
مسافری مگر از شهر نور می‌آید؟

دوباره عطر مناجات با فضا آمیخت
مگر كه موسی عمران ز طور می‌آید؟


شراب ناب تبلور به شهر آوردند
تمام شهر به چشمم بلور می‌آید

به باغ از غم داغ كدام گل گفتند؟
كه آتش از دل خاك نمور می‌آید

به روی دست پر از شور شهر غیرت كیست!
كه در تجسم سرخ شعور می‌آید؟

ستاره‌ای شبی از آسمان فرو افتاد
و مژده داد كه صبح ظهور می‌آید

چقدر شانه غم‌بار شهر حوصله كرد
به شوق آن‌كه پگاه سرور می‌آید

مسافری كه شتابان به یال حادثه رفت
به بال سرخ شهادت صبور می‌آید

به زخم‌های شقایق قسم هنوز از باغ
شمیم سبز بهار حضور می‌آید

مگر پگاه ظهور سپیده نزدیك ا‌ست؟
صدای پای سواری ز دور می‌آید؟


ناصر فیض

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 20:28  توسط بهادری  | 

تبریک میلاد امام محمد باقر (ع)

 فرا رسیدن ماه رجب ماه ريزش باران رحمت الهي و میلاد باسعادت امام محمد باقر علیه السلام مبارک باد

 سالروز آزادسازی خرمشهر و یاد و خاطره شهدایی که در راه آزاد سازی خرمشهر آسمانی شدند گرامی باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 15:22  توسط بهادری  | 

به مناسبت اول خرداد روز بزرگداشت ملا صدرا

ملاصدرا می گوید :

خداوند بی‌نهایت است و لامكان و بی زمان
اما به قدر فهم تو كوچك می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،
و به قدر ایمان تو كارگشا می‌شود،
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریك می‌شود،
و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...
پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.
برادر می‌شود محتاجان برادری را.
همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.
طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را.
راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریكی ماندگان را.
شمشیر می‌شود رزمندگان را.
عصا می‌شود پیران را.
عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چیز می‌شود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاك،
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
چنین كنید تا ببینید كه خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با كاسه‌یی خوراك و تكه‌ای نان می‌نشیند و بر بند تاب، با كودكانتان تاب می‌خورد، و در دكان شما كفه‌های ترازویتان را میزان می‌كند و "در كوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"...
مگر از زندگی چه می‌خواهید،
كه در خدایی خدا یافت نمی‌شود، كه به شیطان پناه می‌برید؟
كه در عشق یافت نمی‌شود، كه به نفرت پناه می‌برید؟
كه در سلامت یافت نمی‌شود كه به خلاف پناه می‌برید؟
قلب‌هایتان را از حقارت كینه تهی كنید و با عظمت عشق پر كنید.
زیرا كه عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور... بی اعتنا به حقیران ِ در روح.
كینه چون لاشخور و كركس است. كوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.
بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 22:41  توسط بهادری  | 

به مناسبت بيست و هشتم ارديبهشت، روز بزرگداشت حكيم عمر خيام نیشابوری



حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم الخیامی مشهور به خیام فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال 439 هجری قمری در نیشابور زاده شد . وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت . وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتاب هایی به هر دو زبان دارد . از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس ، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما و لوازم الامکنه را می توان نام برد . وی به سال 526 هجری قمری درگذشت . رباعیات او شهرت جهانی دارد .


هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
***
اي بس که نباشيم و جهان خواهد بود
ني نام زما و ني‌نشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلـل
زين پس چو نباشيم همان خواهد بود
***

افسوس که نامه جوانی طی شد
وان تازه بهار زندگانی دی شد
حالی كه ورا نام جوانی گفتند
معلوم نشد كه او كی آمد كی شد
***

چندين غم مال و حسرت دنيا چيست؟
هرگز ديدي كسي كه جاويد بزيست؟
اين چند نفس در تن تو عاريتي ست
با عاريتي عاريتي بايد زيست

***
اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تردد خردمندانند
هان تاسر رشته خرد گم نکنی
کانان که مدبرند سرگردانند

***
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست

***

هنگام  سپیده  دم  خـروس   سحری
دانی که چرا همی کند   نوحـه گری
یعنی  که   نمودند  در  آیـینه  صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 9:14  توسط بهادری  | 

به بهانه 25 اردیبهشت بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

فرزانه ی طوس


حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زاده ۳۲۹ ه‍.ق ، ۳۱۹ ه‍.خ - درگذشت پیش از ۴۱۱ ه‍.ق ، ۳۹۷ ه‍.خ در توس خراسانسخن‌سرای نامی ایران و سراینده شاهنامه حماسه ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سراینده پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامه فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.


ندانی که ایران نشسـت منســــت  
جهان سر به سر زیر دست ِ منست
هنــــر نزد  ایرانیـــان است و بـــس 
نـدادنــد شـیــــــر ژیــان را بــه کس
همــه یکدلاننــــد یــزدان شنـــــاس
بـه   نیکـی  ندارنـد  از  بـد   هـراس
دریـغ است ایــران که ویـران شــود
کنــــــام پلنــگان  و شیــران شــود
 چـــو ایـــران نباشــد تـن من مـبـاد
در این بوم و بــر زنده یک تن مبـــاد
همـه روی یکســر به جـنگ  آوریــم
جهــــــان بر بـد اندیـش تنــــگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم 
به از آن که کشور به دشمن دهیم
چنیــن گفــت موبــــد که مرد بنــــام
بـه از زنـده دشمـن بر او  شاد  کام
اگر کُشــت خواهــد  تو را روزگـــار
چــه نیکــو تـر از مـرگ در کـــار زار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 7:17  توسط بهادری  | 

تقدیم به همکاران عزیزم ...روزتان مبارک


- اگر دستم را به دستان تو نسپارم، در جاده سنگلاخ جهل، به کدام دستاویز متوسل شوم؟
- با تو، هوای سرزمین دانش هرگز ابری نیست. آفتاب بی دریغ، معلم!
- عشق، معلم است و معلم، عشق. خوشا آن که عاشق شود!
- بهترین معلم، همان است که در کلاس نگاهش میان ذهن و دل دانش آموز، طواف می کند.
- پایت را همیشه جای پای معلم بگذار؛ او راه را اشتباه نمی رود.
- کسی که برای معلم خود بهترین شاگرد باشد، روزی برای شاگرد خود بهترین معلم خواهد بود.
- آموزگار خوب، حتی نگاهش را بین شاگردان خود به مساوات تقسیم می کند.
- همه جا می تواند کلاس درس باشد و همه آدمیان برای یکدیگر، معلم.
- آموزگاری که سینه اش لبریز از دانش و حقیقت است، پیراهنش بوسیدنی است.
- آموزگار حقیقی، غم هایش را پشت در جا می گذارد و با لبخند وارد کلاس درس می شود.
- آموزگارم! اگر تو نبودی، کابوس شب هایم به رنگ سؤالاتِ بی جواب بود.
- زنگ مدرسه، اذانِ شتافتن به آستان مقدس معلم است.
- هر گیاه دانش که سر از خاک برمی آورد، ابتدا به تو سلام می کند.
- آن چه معلم روی تخته سیاه می نویسد، کمترین چیزی است که از او می آموزیم. نهایت آموختن معلم، رفتار اوست.
- معلم خوب، ابتدا خوب زندگی کردن را به شاگرد می آموزد و پس از آن، خوب درس خواندن را.
- عاقبت، روزی تخته سیاه ها زبان می گشایند و خستگی قرن های معلم را شهادت می دهند.
- معلم، لقمه های دانش را با دستان خویش، در سفره ذهن دانش آموزان می گذارد.

منبع : سایت حوزه

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:36  توسط بهادری  | 

مبارک باد هر روز تاریخ، به نامت ! (به بهانه ی روز جهانی کارگر )

دست های تو بهار است و چروکیده شده    
آخرین چکه ابری است که باریده شده
دست های تو هنوزم غزلِ ساختن است    
تکه ی نانِ حلالی است که ساییده شده
همه ی عمر از این کوچه به آن کوچه ـ چقدر؟   
 این سؤالی ست که در ذهن تو پرسیده شده
نوبهاری تو که در زحمت آن موی سپید    
برگ های گل تقویم دلت چیده شده
تو همانی که به فرموده ی پیغمبر عشق    
جای صد بوسه به بازوی تو پیچیده شده

رزیتا نعمتی

دست هایت که آیینه تلاش روزگارند، پر برکت باد!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:49  توسط بهادری  | 

یك كارگر معمولی

داستان
هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی كه ۲ نفر با هم گپ می زنند، گوش بایستم، ولی یك شب كه دیروقت به خانه آمدم و داشتم از حیاط رد می شدم، به طور اتفاقی صدای گفت و گوی همسرم و كوچك ترین پسرم را شنیدم.
پسرم كف آشپزخانه نشسته بود و همسرم داشت با او صحبت می كرد. من آرام ایستادم و از پشت پرده به حرف های آنها گوش دادم.
ظاهراً چند تا از بچه ها در مورد شغل پدرشان لاف زده و گفته بودند كه آنها از مدیران اجرایی بزرگ هستند و بعد از "باب" پسر من پرسیده بودند كه پدرت چه كاره است،
باب درحالی كه سعی كرده بود نگاهش به نگاه آنها نیفتد، زیر لب گفته بود:
«پدرم فقط یك كارگر معمولی است.»
همسر خوب من منتظر مانده بود تا آنها بروند و بعد درحالی كه گونه خیس پسرش را می بوسید، گفت:
«پسرم، حرفی هست كه باید به تو بزنم :
تو گفتی كه پدرت یك كارگر معمولی است و درست هم گفتی، ولی شك دارم كه واقعاً بدانی كارگر معمولی چه جور كسی است، برای همین برایت توضیح می دهم.
در همه ی صنایع سنگینی كه هر روز در این كشور به راه می افتند.... در همه ی مغازه ها، در كامیون هایی كه بارهای ما را این طرف و آن طرف می برند....هر جا كه می بینی خانه ای ساخته می شود.....هر جا که خطوط برق را می بینی و خانه های روشن و گرم ...یادت نرود كه كارگرها و متخحصصین معمولی این كارهای بزرگ را انجام می دهند!
درست است كه مدیران میزهای قشنگ دارند و در تمام طول روز، پاکیزه هستند .... درست است كه آنها پروژه های عظیم را طراحی می كنند.....ولی برای آن كه رؤیاهای آنها جامه حقیقت به خود بپوشند ،باید كارگرهای معمولی و متخصصین دست به كار شوند!
اگر همه ی رؤسا، كارشان را ترك كنند و برای یك سال برنگردند، چرخ های كارخانه ها همچنان می گردد، اما اگر كسانی مثل پدر تو سر كار نروند، كارخانه ها از كار می افتند. این قدرت زحمتکشان است و كارگرهای معمولی هستند كه كارهای بزرگ را انجام می دهند.»
من بغضی را كه در گلو داشتم، فرو بردم، سرفه ای كردم و وارد اتاق شدم. چشم های پسر من از شادی برق می زد.
او با دیدن من از جا پرید و بغلم كرد و گفت:
«پدر! به این كه پسر تو هستم، افتخار می كنم، چون تو یكی از آن آدم های معمولی هستی كه كارهای بزرگ را انجام می دهند».

منبع : اینجا  

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 21:1  توسط بهادری  | 

به مناسبت اول اردیبهشت ماه ، بزرگداشت چهار شاعر بزرگ جهان

اول اردیبهشت ماه ، سالروز بزرگداشت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی و سال روز درگذشت ملک الشعرای بهار، اقبال لاهوری و سهراب سپهری گرامی باد .


1- سعدی :

http://www.art-arena.com/Image/saatm1.jpg


مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسنده بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسه نظامیه بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال ۶۵۶ گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید ، غزلیات ، قطعات ، ترجیع بند ، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.


در آن نــفس کـه بـــميرم در آرزوی تـــو باشـم
بدان امــيد دهـم جـان که خـاک کوی تو باشم
به وقـت صبح قـيامــت کـه سـر ز خـاک بر آرم
به گفتگوی تو خيزم به جـست و جوی تو باشم
به مـجمـعی که در آيـند شاهــدان دو عـــالـم
نظر به ســـوی تـــو دارم غــــلام روی تو باشم
حـديـث روضـــه نــگـويــم گـل بـهـشت نبـــويم
جمـال حـــور نـــجويـــم دوان به سوی تو باشم
بـه خـوابگاه عـدم گر هــزار ســـال بخــســبم
به خواب عافـيت آن گه بــه بوی مـوی تو باشم
مـی بهــشت نـنـوشم ز جـام سـاقي رضــوان
مرا به باده چه حاجت که مسـت بوی تو باشم
هــزار باديـه ســـهل اســت با وجــود تــو رفتن
اگر خــلاف کــنــم ســــعديا بـه سـوی تو باشم



2- سهراب سپهری :

http://www.rasekhoon.net/userfiles/Article/1389/10%20mehr/04/m615.jpg


سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان - ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید

من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی‌ام را بچرد.
من در این تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می‌بینم
که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.
من در این تاریکی
درگشودم به چمن‌های قدیم،
به طلایی‌هایی، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.
من در این تاریکی
ریشه‌ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ، آب را معنی کردم.



3- ملک الشعرای بهار :

http://www.farhangkhane.ir/images/stories/malekoshoaraye.bahar.jpg


محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. وی در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک الشعرای صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر “ادیب نیشابوری” رفت. بعد از فوت پدر، ملک الشعرای دربار مظفرالدین شاه شد. وی شش دوره نماینده مجلس شد و سالها استاد دوره دکتری ادبیات دانشسرای عالی و دانشکده ادبیات بود. به علت پیوستن به مشروطه‌طلبان و آزادی‌خواهان چند بار تبعید و زندانی شد که سالهای زندان و تبعید از پربهره‌ترین سالهای زندگی ادبی وی بوده است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. ازمعروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبک شناسی که در سه جلد در باره سبک نوشته‌های منثور فارسی نوشته شده، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را می‌توان نام برد.

یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
کودک اشک من شود خاک‌نشین ز ناز تو
خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟
چهره به زر کشیده‌ام، بهر تو زر خریده‌ام
خواجه! به هیچ‌کس مده بندهٔ زر خریده را
گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟
گر دو جهان هوس بود، بی‌تو چه دسترس بود؟
باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را
جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم
ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را
خیز، بهار خون‌جگر! جانب بوستان گذر
تا ز هزار بشنوی قصه ی ناشنیده را



4- اقبال لاهوری :

http://www.aftabir.com/articles/art_culture/literature_verse/images/49307f6460c01c48e741238b3623ef4d.jpg


علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب هند به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تشویق اقبال به بازگشت اسلام به صحنه سیاست و ضدیت با تمدن غرب و رد دستاوردهای فرهنگی و علمی غرب از مسائلی است که مورد توجه و استقبال و گاه مورد انتقاد گروه‌هایی از اندیشمندان است. وی به سال ١٩٣٨ میلادی بدرود حیات گفت.

مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمة‌للعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آیین آفرید
بانوی آن تاج‌دار هل اتی
مرتضی، مشکل‌گشا، شیر خدا
پادشاه و کلبه‌ای ایوان او
یک حسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان-سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیرالامم
تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین
وان دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرار جهان
در نوای زندگی، سوز از حسین
اهل حق، حرّیت‌آموز از حسین
مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوه‌ی کامل بتول
بهر محتاجی دلش آن‌گونه سوخت
با یهودی چادر خود را فروخت
...آن ادب پرورده‌ی صبر و رضا
آسیاگردان و لب قرآن‌سرا
اشک او برچید جبریل از زمین
هم‌چو شبنم ریخت بر عرش برین ...

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:59  توسط بهادری  | 

وجه تسمیه ماههای شمسی از نظر خیام


فروردین ماه، به زبان پهلوی است. معنای­ش چنان باشد که این آن ماه است که آغاز رستن نبات در وی باشد و این ماه مر برج حمل راست که سر تاسر وی آفتاب اندر این برج باشد.
اردی­بهشت ماه، این ماه را اردبهشت نام کردند یعنی این ماه ، آن ماه است که جهان اندر وی به بهشت ماند از خرمی، و ارد به زبان پهلوی مانند بود و آفتاب اندر این ماه بر دور راست در برج ثور باشد و میانه بهار بود.
خرداد ماه، یعنی آن ماه است که خورش دهد مردمان را از گندم و جو و میوه، و آفتاب در این ماه در برج جوزا باشد.

تیر ماه، این ماه را بدان تیر ماه خواندند که اندر او جو و گندم و دیگر چیزها را قسمت کنند، و تیر آفتاب از غایت بلندی فرود آمدن گیرد، و اندر این ماه آفتاب در برج سرطان باشد و اول ماه از فصل تابستان بود.
مرداد ماه، یعنی خاک دادِ خویش بداد از برها و میوه ­های پخته که در وی به کمال رسد و نیز هوا در وی مانند غبار خاک باشد و این ماه میانه تابستان بود و قسمت او از آفتاب مر برج اسد باشد.
شهریور ماه، این ماه را بهر آن شهریور خوانند که ریو دخل بود، یعنی دخل پادشاهان در این ماه باشد و در این ماه برزگران را دادن خراج آسان­تر باشد و آفتاب در این ماه سنبله باشد و آخر تابستان بود.

مهر ماه ، این ماه را از آن مهر ماه گویند که مهربانی بود مردمان را بر یکدیگر، از هر چه رسیده باشد از غله و میوه نصیب باشد بدهند و بخورند به هم، و آفتاب در این ماه در میزان باشد و آغاز خریف بود.
آبان ماه، بعنی آب­ها در این ماه زیادت گردد از باران­ها که آغاز کند، و مردمان آب گیرند از بهر کشت و آفتاب در این ماه در برج عقرب باشد.
آذر ماه، به زبان پهلوی آذر آتش بود، و هوا در این ماه سرد گشته باشد و به آتش حاجت بود، یعنی ماهِ آتش، و نوبت آفتاب در این ماه مر برج قوس را باشد.

دی ماه، به زبان پهلوی دی دیو باشد بدان سبب این ماه را دی خواندند که درشت بود و زمین از خرمی­ها دور مانده بود و آفتاب در جَدی بود و اول زمستان باشد.
بهمن ماه، یعنی این ماه به همان ماند و مانند بود به ماه دی به سردی و خشکی و به کنج اند مانده و نیز آفتاب اندر این ماه به خانه زحل باشد به دلو با جَدی پیوند دارد.
اسفندارمذ ماه، این ماه را بدان اسفندارمذ خوانند که اسفند به زبان پهلوی میوه بود یعنی اندر این ماه میوه ها و گیاه­ها دمیدن گیرد و نوبت آفتاب به آخر برج­ها رسد به برج هوت.  

 
نوروزنامه خیام به کوشش علی حصوری

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 12:41  توسط بهادری  | 

اگه سنگ از آسمون بباره .... !


جاتون خالی دیروز رفته بودیم سیزده به در . دو تا از دختر خانمهای فامیل که یکیشون اول دبیرستان بود و دیگری سوم ، سیزده به در کوفتشون شد ! چون از صبح تا شب سرشون تو کتاب بود و البته حواسشون پیش بچه هایی که مشغول بازی و تفریح بودند ! برای من خیلی عجیب بود که دو تا از همکارهای محترم ما ، برای روز 14 فروردین ، امتحان گذاشتند و گفتند اگه سنگ هم از آسمون بباره امتحان لغو نمی شه !!!
این همه سختگیری چه نتیجه ای داره ؟ مطمئنا امروز ، با وجود همه ی تهدیدها و خط و نشون کشیدنها ، تعدادی از دانش اموزان به دلایل متعدد ، مدرسه نمیان . اینطوری به بچه هایی ظلم می شه که برای حرف معلم و نمره ی امتجان ارزش قائلند .
با عرض معذرت باید بگم : سختگیری بیجا ، نشانه ی خامی ست !

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 8:17  توسط بهادری  | 

حدیث رویش


پای به هر طرف بِنِه، بهار را صدا بزن
بهار را به سیرِ کوچه باغ ها صدا بزن

بخوان حدیث ِرویشِ دوباه را به گوشِ گُل
به شوق ِ سبز زیستن، جوانه را صدا بزن

زلال جویبار را به سوی دشت ها بخوان
عبورِ پاکِ آب را به هرکجا صدا بزن

سکوتِ کوهسار را لبالب از ترانه کن
زخواب، آبشار را کنون بیا صدا بزن

نسیم را به سفره ی ضیافتِ سحر گهان
به روشنای پُرشُکوهِ شهرِ ما صدا بزن

شکوفه ها در انتظارِ رویشی دوباره اند
بیا و روح ِ عشق را صدا ، صدا ، صدا بزن

سهیل محمودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 14:51  توسط بهادری  | 

مراسم نوروز در عهد باستان


در عهد باستان مراسم جشن نوروز به مدت 21‌ روز برگزار مي‌گرديد كه در هر روز برنامه‌يي خاص انجام مي‌گرفت:

1. از اول تا روز سوم براي ديد و بازديد خويشاوندان و بزرگان.
2. از روز سوم الي روز ششم فروردين، ديد و بازديد همگاني و برگزاري جشن رپيثون.
3. از روز ششم الي روز نهم، براي اجراي جشن خوردادگان.
4. از روز نهم الي سيزدهم، بار عام شاهي براي پذيرفتن عموم طبقات هر يك به‌ نوبه خود بود.
5. ازروز سيزدهم الي روز نوزدهم، براي تفريحگاههاي خارج از شهر.
6. ازروز نوزدهم الي بيست و يكم، براي اجراي مراسم جشن فروردگان
7. روز بيست و يكم پايان جشن و مخصوص تفريح و گردش در خارج از شهر است.

در يك تقسيم‌بندي ديگر، فروردين به شش قسمت تقسيم مي‌گرديد:

1. پنج روز اول به پادشاه و اشراف مربوط بود و آنها جشن ويژه داشتند.
2. پنج روز دوم براي بخشش اموال ودريافت هداياي نوروزي از طرف پادشاه.
3. پنج روز سوم متعلق به خدمتگزاران بود.
4. چهارمين پنج روز به خواص تعلق داشت.
5. پنج روز پنجم به لشكريان.
6. ششمين قسمت پنج روزه به رعايا اختصاص داشت.

اين تقسيم‌بندي به قول جاحظ در المحاسن الاضد زمان جمشيد و به قول بيروني در آثارالباقيه بعد از جمشيد و بنا به نظر ذبيح‌الله صفا در زمان ساسانيان معمول بوده است.

نقسيم‌بندي ديگر هم وجود داشته است كه به نوروز خاصه و نوروز عامه تقسيم مي‌شده. پنج روز اول را نوروز عامه و بقيه روزهاي نوروز را نوروز خاصه مي‌گفتند.

منبع : سایت نوروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 14:28  توسط بهادری  | 

نوروز ، نخستین روز آفرینش

http://130.0.img98.net/out.php/i248623_beautiful-flower-00020.jpg

 
... نخستين روز بهار، گويي نخستين روز آفرينش است.
اگر روزي خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، اين نوروز بوده است.
مسلماً بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است.
هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نکرده است.
مسلماً اولين روز بهار، سبزه ها روييدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، يعني نوروز بي شک، روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين روز طلوع کرده است و زمان با وي آغاز شده است.
اسلام که همه رنگ هاي قوميت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بيشتر داد، شيرازه بست و آن را با پشتوانه اي استوار از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان، مصون داشت. انتخاب علي به خلافت و نيز انتخاب علي به وصايت، در غدير خم هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي آن همه خلوص و ايمان و عشقي که ايرانيان در اسلام به علي و حکومت علي داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان مليت زنده بود، روح مذهب نيز گرفت: سنت ملي و نژادي، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه اي که در دل هاي مردم اين سرزمين بر پا شده بود پيوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفويه، رسماً يک شعار شيعي گرديد، مملو از اخلاص و ايمان و همراه با دعاها و اوراد ويژه خويش.

دکتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 13:49  توسط بهادری  | 

امروز روز شادي و امسال سال گل

http://130.0.img98.net/out.php/i248603_wallcoo-com-0flowers-ph-2730.jpg


امروز روز شادي و امسال سال گل
نيكوست حال ما كه نكو باد حال گل

گل را مدد رسيد زگلزار روي دوست
تا چشم ما نبيند ديگر زوال گل

مست است چشم نرگس و خندان دهان باغ
از كرّ و فرّ و رونق لطف و كمال گل

سوسن زبان گشوده و گفته به گوش سرو
اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل

جامه دران رسيد گل از بهر داد ما
زان مي دريم جامه به بوي وصال گل

گل آنجهاني است نگنجه درين جهان
در عالم خيال چه گنجد خيال گل

گل كيست؟ قاصديست ز بستان عقل و جان
گل چيست؟ رقعه ايست ز جاه و جمال گل

گيريم دامن گل و همراه گل شويم
رقصان همي رويم به اصل و نهان گل

اصل و نهال گل، عرق لطف مصطفاست
زان صدر، بدر گردد آنجا هلال گل

زنده كنند و باز پر و بال نو دهند
هر چند بر كنيد شما پر و بال گل

مانند چار مرغ خليل از پي وفا
در دعوت بهار ببين امتثال گل

خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه وار
مي خند زير لب تو به زير ظلال گل

مولانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 11:2  توسط بهادری  | 

علت و طریقه نام گذاری سالها بر اساس نام حیوانات


تقویم مغولی یا « ختایی – اُیغوری » پس از تجاوز مغولان به خاک ایران متداول شد . یکی از خصوصیات این تقویم آن است که دارای دوره های دوازده ساله حیوانی است ؛ به این صورت که با ترتیب ثابت ، هر سال نام یکی از حیوانات به شرح زیر می باشد :
«موش، گاو، پلنگ، خرگوش، نهنگ، مار، اسب، گوسفند، میمون، مرغ، سگ، خوک»
موش‌ و بقر و پلنگ‌ و خرگوش‌ شمار          زين ‌چهار چو بگذري‌ نهنگ‌ آيد و مار
آن‌گاه ‌به اسب‌ و گوسفند است ‌حساب‌      حمدونه و مرغ‌ و سگ‌ و خوک‌ آخر کار

1 - سال‌ موش سيچقان‌ييل‌
2 - سال ‌گاو اودييل‌
3 - سال ‌پلنگ ‌ بارس‌ييل‌
4 - سال‌ خرگوش توشقان‌ييل‌
5 - سال ‌نهنگ لوي‌ييل‌
6 - سال‌ مار ئيلان‌ييل‌
7 - سال ‌اسب يونت‌ييل‌
8 - سال ‌گوسفند قوي‌ييل‌
9 - سال ‌ميمون ‌پيچي‌ييل‌
10- سال ‌مرغ تخاقوي‌ييل‌
11- سال‌ سگ ‌ايت‌ييل‌
12- سال‌ خوک تنگوزييل‌

برای آن‌که نام سال خورشیدی پیدا کنیم، کافیست که از سال مورد نظر 6 تا کم کنیم، سپس بر عدد 12 تقسیم کنیم هر چه باقی ماند، برابر آن حیوانی است که در ردیف این عدد می‌باشد. مثال: سال 1391 برابر با نام کدام حیوان است؟
1385 = 6 – 1391
عدد باقی مانده 5 = 12 ÷ 1385
عدد باقی مانده 5 برابر است با نهنگ که پنجمین حیوان است. پس سال 1391 سال نهنگ است.
مطابق قانون مصوب 1304 هجری خورشیدی به کارگیری ترتیب سالشماری « ختا و آُیغور » منع شده است زیرا یادآور رویداد های تلخ دوران سلطه مغول برخاک پهناور ایران است و وصله ای ناجور و غیرقانونی به گاهشماری ایرانی به شمار می رود ، به ویژه آن که با بن مایه های فرهنگ ایرانی نیز همخوانی ندارد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 9:50  توسط بهادری  | 

بهار حرف کمی نیست، ما نمی فهمیم

http://130.0.img98.net/out.php/i247914_19696-spring-flowers.jpg


بهار حرف کمی نیست، ما نمی فهمیم
زبان تازه تقویم را نمی فهمیم

درخت پا شد و زخم زمین مداوا شد
هنوز چیزی از این حرف ها نمی فهمیم

چرا از آب نگفتن؟ چگونه نشکفتن؟
چگونه این همه اعجاز را نمی فهمیم

نشسته بر سر هر کوچه یک تذکر سبز
دلا! قبول نداریم، یا نمی فهمیم؟

نگاه باغ پر از بازی پرستوهاست
دل عبور نداریم تا نمی فهمیم

زمان، زمان بروز صفات باران است
چگونه باز نگوییم ما نمی فهمیم؟       

  محمد علی شیخ الاسلامی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 14:46  توسط بهادری  | 

نکاتی در مورد نگهداری ماهی قرمز عید

http://130.0.img98.net/out.php/i247876_220862002020815811110510502130.jpg

۱. سعی کنید از ظروف نگهداری بزرگ با دهانه بزرگ استفاده کنید این کار باعث اکسیژن رسانی بهتر به آب و دیرتر آلوده شدن آب می شود.

۲. آب تعویضی باید ۲۴ ساعت قبل در همان محیط نگهداری شده باشد به منظور آزاد شدن کلر و یکسان شدن دما با محیط ( هم دمایی )

۳. در موقع تعویض آب و هر وقت دیگری و به هر نحو از وارد کردن استرس به ماهی ها خودداری کنید.

۴. دمای ۱۰ تا ۲۵ درجه دمای مناسبی است ولی تغییرات شدید دمایی بر سلامت ماهی ها اثر گذار بوده در صورتی که تغییرات تدریجی این طور نیست.

۵. به هیچ عنوان در نور مستقیم خورشید نباید قرار گیرند ولی تغییرات روز و شب باید محسوس باشد.

۶. بهترین غذای ماهی قرمز برای افراد مبتدی غذای ماهی گلد فیش (Goldfish) است که از ماهی فروشی ها قابل تهیه می باشد. مصرف بیش از حد غذا و باقی ماندن آن در محیط زندگی ماهی باعث اسیدی شدن آب ( PH منفی ) و نهایتا تاثیر منفی بر سلامت ماهی ها است.

۷. از ماسه های رنگ شده و مصنوعی به هیچ عنوان استفاده نشود.

۸. نگاه کردن به رفتار ماهی ها علاوه بر این که لذت بخش بوده باعث پی بردن به مشکلات رفتاری احیانی آن ها نیز می شود که در این صورت می توانید از دکتر دامپزشک کمک بگیرد.

۹. در موقع خرید از انتخاب ماهی های افسرده و بی حرکت، دارای ضایعات پوستی روی بدن و سرپوش آبشش و دم ناقص یا ریخته شده خودداری کنید.

منبع : اینجا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 14:16  توسط بهادری  | 

...چشم در راه بهارم

باغ بهاری



چشم در راه کسي هستم

کوله بارش بردوش
افتابش در دست
خنده بر لب ، گل به دامن پيروز
کوله بارش سرشار از عشق و اميد
با سلامش شادي
در کلامش لبخند
از نفس هايش گل مي بارد
با قدم هايش گل مي کارد
مهربان ، زيبادوست
روح هستي با اوست
قصه ساده ست ، معما مشمار
چشم در راه بهارم آري
چشم در راه بهار ....!
فریدون مشیری

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:45  توسط بهادری  | 

به بهانه ی زاد روز پروین اعتصامی ...

http://dizbad38.persiangig.com/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86%20%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%85%DB%8C.jpg


رخشنده اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان مشهور اواخر دورهٔ قاجار بود. در کودکی با خانواده به تهران آمد. پروین در دوران کودکی، زبان های فارسی و عربی را زیر نظر معلمین خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکاییها فرا گرفت. پایان‌نامه ی تحصیلی خود را از مدرسه ی آمریکایی تهران گرفت و در همانجا شروع به تدریس کرد.ذوق سرشار و وجدان بیدار پروین با آشناییش به فنون ادب درهم آمیخت و وی را در زمان حیات کوتاه خود به جایگاه بلندی رساند. پیوند زناشویی وی با پسر عمویش بیش از دو و نیم ماه دوام نداشت. وی پس از جدایی از همسر، مدتی کتابدار کتابخانه ی دانشسرای عالی بود. دیوان اشعار وی بالغ بر ۲۵۰۰ بیت و شامل 248 قطعه شعر می باشد که 65 قطعه از آن به صورت مناظره می باشد که به شیوه ای هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پریشانی مستمندان و انتقاد از عالمان بی عمل می باشد. مناظره میان گل و گیاه ، نخ و سوزن ، سیر و پیاز ، مور و مار، دیگ و تاوه ، مست و هشیار .....که با طنزی لطیف همراه است ، گویای اشاراتی است واضح و روشن که وی در آن ها به ترسیم فساد و تزویر اجتماع زمان خود می پردازد. بنابراین شعر پروین از برجسته ترین نمونه های شعر تعلیمی به حساب می آید.
پروین رمز عظمت و بزرگی انسان را در گرو تربیت یافتن در دامان مادر می داند و می گوید:
اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان.
به گاهواره مادر بسی خفت ،
سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان

پروین زنی صریح اللهجه و صادق بود که اعتقاد داشت باید از سر جان به جانبداری از حقیقت برخاست و سخن حق را به هر قیمتی به زبان جاری کرد :

وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام!

وی پادشاهان را به گرگهایی تشبیه نموده که لباس شبان بر تن کرده اند و در جایی از زبان پیرزنی می گوید:

ما را به چوب و رخت شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست!

پروین در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به علت ابتلا به حصبه درگذشت و در قم به خاک سپرده شد...روحش شاد

ناتوان

جوانی چنین گفت روزی به پیری
‏که چون است با پیریت زندگانی

بگفت، اندرین‌نامه حرفی‌است‌مبهم
که معنیش جز وقتِ پیری ندانی

تو، ‏به کز توانائی خویش گوئی
چه می‌پرسی از دوره‌ی ناتوانی

جوانی نکودار کاین مرغِ زیبا
نمانَد در این خانه‌ی استخوانی

متاعی که من رایگان دادم ازکف
تو گر می‌توانی، مده رایگانی

هر آن سرگرانی که من کردم اوّل
جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی

‏چو سرمایه‌ام سوخت، ازکار ماندم
که بازی است، بی‌مایه بازارگانی

از آن بُرد گنج مرا، ‏دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی

پروین اعتصامی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 1:17  توسط بهادری  | 

بوی بهار

http://sameyan.persiangig.com/bahar%2089%2002.jpg


مادرم گندم درون آب می ریزد
پنجره بر آفتاب گرمی آور می گشاید
خانه می روبد، غبار چهره ی آیینه ها را می زداید
تا شب نوروز
خرمی در خانه ی ما پا گذارد
زندگی برکت پذیرد با شگون خویش
بشکفد در ما و سرسبزی برآرد.
ای بهار، ای میهمان دیر آینده
کم کمک این خانه آماده ست
تک درخت خانه ی همسایه ی ما هم
برگهای تازه ای داده ست.
گاه گاهی هم
همره پرواز ابری در گذار باد
بوی عطر نارس گلهای کوهی را
در نفس پیچیده ام آزاد.
این همه می گویدم هر شب
این همه می گویدم هر روز
باز می آید بهار رفته از خانه
باز می آید بهار زندگی افروز

سیاوش کسرایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 12:57  توسط بهادری  | 

کوچ بنفشه ها

http://www.plantmonthclub.com/images/violet-garden-lg.jpg

در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه های مهاجر زیباست
در نیمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه ـ میهن سیارشان ـ
در جعبه های کوچک چوبی
در گوشه خیابان می اورند
جوی هزار زمزمه در من می جوشد:
ای کاش...
ای کاش...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها ـ در جعبه های خاک ـ
یک روز میتوانست همراه خویش ببرد
هر کجا که خواست
در روشنای باران
در افتاب پاک

محمدرضا شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 12:49  توسط بهادری  | 

کاشتن سبزه

http://p30city.net/gallery/image-6FCC_4BA3DE82.jpg

اسفند ماه، ماه پایانی زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عید " به صورت نمادین و شگون، از روزگاران کهن، در همه ی خانه ها و در بین همه ی خانواده ها مرسوم است.
در ایران کهن، " بـیست و پنج روز پیش از نوروز، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا می شد، بر ستونی گندم، بر ستونی جو و به ترتیب، برنج، باقلا، کاجیله ( گیاهی است از تیره ی مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتی متر است )، ارزن، ذرت، لوبـیا، نخود، کنجد، عدس و ماش می کاشتـند؛ و در ششمین روز فروردین، با سرود و ترنم و شادی، این سبزه ها را می کندند و برای فرخندگی به هر سو می پراکندند ".
و ابوریحان نقـل می کند که : " این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رویـیدن این غلات، به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 22:47  توسط بهادری  | 

چهارشنبه سوري

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.
مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

بوته افروزي

در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند.
زردي من از تو ، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا

آش چهارشنبه سوري

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.

يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .
رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .
بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند

منبع : مرجع مقالات و آموزش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 22:26  توسط بهادری  | 

هفت مرحله برای خانه تکانی نوروز - قسمت دوم

http://129.7.img98.net/out.php/i238162_0.571646001315567154-jazzab-ir.jpg

3. كمی اینجا و كمی آنجا برای داشتن خانه ای تمیز و درخشان، نباید لزوما زمان متمادی زیادی در اختیار داشته باشید. در حقیقت، خواهید دید كه اختصاص دادن 30 دقیقه در روز به كار نظافت، نتایج بسیار رضایت بخشی خواهد داشت. برای مرتب كردن لوازم و خرده ریزها، یك زمان ثابت مانند قبل از خواب یا قبل از صبحانه را كنار بگذارید ، در این فاصله می توانید به نظافت هم بپردازید، مثلا بعد از دوش صبحگاهی آینه حمام را تمیز كنید و یا كف وان را با كمی پودر یا مایع مخصوص برق بیاندازید.


4. گاهی میانبر زدن اشكالی ندارد اگر تا اینجا هر توصیه ای را به جز مورد اول عملی كرده و یا به هر علت دیگر وقت كم آورده اید، نگران نشوید. بخش های اساسی و بیرونی خانه مانند پرده ها، فرش و مبلمان- را تمیز كرده و نظافت داخل كمدها، كابینت ها و قسمت های "مخفی" را به مدتی بعد موكول كنید، اما فراموشش نكنید!


5. همه كارها را به تنهایی انجام ندهید این عید، تنها عید شما نیست و تنها دوستان و خانواده شما به منزلتان نمی آیند، پس نباید تمام نظافت آنرا به تنهایی بر عهده بگیرید. در هر هفته زمان خاصی را برای نظافت اختصاص داده و كارها را با فرزندان و همسر خود تقسیم كنید. از بچه ها بخواهید كه تخت های خود را مرتب كرده، اسباب بازی ها و لوازم دیگر خود را جمع كرده و پس از گردگیری قفسه ها، سرجای خود بگذارند. این كار نه تنها باری از دوش شما برمی دارد، بلكه عادات خوبی به فرزندان شما می آموزد.


6. كارها را ساده كنید گاهی تمیز كردن دور و اطراف یك شی اضافه راحت تر از دور انداختن آن به نظر می رسد، اما این روش در دراز مدت كارساز نخواهد بود. با كمی نظم و ترتیب، خرده ریزها را كاهش دهید. خود را از شر هر لباسی كه دیگر اندازه تان نیست یا بیش از دوسال است آنرا نپوشیده اید راحت كنید. هر قطعه پوشاك یا شیء ناقص مانند لنگه جوراب، لنگه گوشواره بدلی، ظروف شكسته ای كه دوباره چسبانده شده و...- را دور بیاندازید. تهیه لوازمی مانند جا كلیدی، جا كفشی و در كل وسایلی كه موجب مرتب شدن خرده ریزها می شوند را در دستور كار خود قرار دهید.


7. خوش بگذرانید نظافت لزوما معادل با كار سخت نیست، یك موسیقی خوب یا یك برنامه رادیویی خوب و مفید می تواند شما را با اشتیاق بیشتری به تحرك وادارد. برای خود انگیزه هایی پیدا كنید و به خود قول دهید كه اگر كارهای روزانه را مطابق برنامه انجام دادید، به خود جایزه ای خواهید داد. این جایزه می تواند چیزی ساده اما دلپذیر مانند یك حمام طولانی، صرف چای و شیرینی با خانواده یا تماشای یك برنامه خوب تلویزیونی باشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 18:21  توسط بهادری  | 

هفت مرحله برای خانه تکانی نوروز - قسمت اول

http://129.7.img98.net/out.php/i238161_9-2.jpg

خانه تكانی از رسوم بسیار قدیمی آماده شدن برای عید نوروز است و هرچند كه آپارتمان های كوچك و بدون پستو و انباری و زیرزمین امروزی تقریبا در تمام مدت سال نسبتا تمیز هستند، اما تمیزترین خانه ها هم مدتی مانده به نوروز، برای شگونش هم كه شده از بالا تا پایین روفته و شسته و برق انداخته می شوند. نظافت لزوما معادل با كار سخت نیست، یك موسیقی خوب یا یك برنامه رادیویی خوب و مفید می تواند شما را با اشتیاق بیشتری به تحرك وادارد. اما این روزها كه كمتر كسی به صورت تمام وقت در خانه است و كار نظافت باید تدریجی انجام شود، هیچ چیز بهتر از یك روش خوب و برنامه ریزی شده به كمك ما نمی آید. روند داشتن خانه ای تمیز، بدون نگرانی و تشویش در طی 7 مرحله به انجام می رسد:

1. از همین حالا شروع كنید خانه تكانی شب عید، از كارهایی ست كه برخلاف اسمش نباید "شب عید" انجام شود، بلكه باید از مدت ها قبل از رسیدن لحظات سال تحویل انجام شده باشد. علاوه بر كار نظافت، كارهای دیگری هم هست كه باید از حالا تا آخر تعطیلات نوروزی انجام شوند: تهیه هدیه، تهیه و نوشتن و ارسال كارت تبریك، شیرینی پزی ،خرید خوراكی ها و در كل "خرید شب عید" و پذیرایی از مهمان ها. خوب حالا چطور برای خانه تكانی وقت بگذاریم؟ در حقیقت، داشتن خانه ای نظیف در طی تعطیلات ، به خصوص اگر از روش صحیحی استفاده كنید، ساده تر از چیزیست كه تصور می كنید. مرحله اول؟ خانه تكانی را قبل از دوران پر تنش آخر فصل انجام دهید. به این ترتیب كار را بدون عجله و فشار روحی انجام می دهید و به اندازه كافی برای پروژه های وقت گیری مانند تغییر دكوراسیون یا برق انداختن لوازم فلزی زمان خواهید داشت.
2. فهرستی تهیه كنید و آن را دو مرتبه چك كنید قبل از اینكه شروع كنید، فهرستی از تمام چیزهایی كه باید تمیز شوند تهیه كنید. كارها را بر اساس هر اتاق تقسیم كنید و زمانی برای هر كار در نظر بگیرید. به این ترتیب می توانید بسته به زمان لازم برای هر كار، حتی از زمان های اضافه بسیار كوتاه-مانند پخش آگهی در تلویزیون- نیز استفاده كنید و مثلا چند تكه لباس را در ماشین لباسشویی بریزید. هنگامی كه به تدریج هر مورد موجود در فهرست را علامت می زنید، حس بسیار خوبی به شما دست می دهد و احتمال اینكه كارتان را تمام و كمال انجام دهید بسیار بیشتر خواهد بود.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 16:43  توسط بهادری  | 

به مناسبت روز درختکاری

http://www.irangreenpen.ir/UserFiles/daavar-poo.jpgdcvb.jpg


تو قامت بلند تمنايي اي درخت!
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالايي اي درخت
دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار
زيبايي اي درخت!
وقتي كه باد ها
در برگ هاي در هم تو لانه مي كنند
وقتي كه باد ها
گيسوي سبز فام تو را شانه مي كنند
غوغايي اي درخت!
وقتي كه چنگ وحشي باران گشوده است
در بزم سرد او
خنيانگر غمين خوش آوايي اي درخت!
در زير پاي تو
اينجا شب است و شب زدگاني كه چشمشان
صبحي نديده است
تو روز را كجا
خورشيد را كجا
در دشت ديده غرق تماشايي اي درخت!
چون با هزار رشته تو با جان خاكيان
پيوند مي كني
پروا مكن ز رعد
پروا مكن ز برق كه بر جايي اي درخت!
سر بر كش اي رميده كه همچون اميد ما
با مايي اي يگانه و تنهايي اي درخت!

سیاوش کسرایی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 0:1  توسط بهادری  | 

یا على موسى الرضا ! دریاب.

imam-reza2


اى على موسى الرضا ! ای پاکمرد یثربى ، در توس خوابیده ! من تو را بیدار مى دانم.
زنده تر، روشنتر از خورشید عالم تاب
از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى‌دانم
گر چه پندارند دیرى هست، همچون قطره‌ها در خاک
رفته‌اى در ژرفناى خواب
لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى‌دانم
اى "چو بختم" خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!
در کنار دون تبهکارى که شیر پیر پاک آیین، پدرت
آن روح رحمان را به زندان کشت
من تو را بیدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم
من تو را بى هیچ تردیدى که دلها را کند تاریک
زنده‌تر، تابنده‌تر از هر چه خورشید است، در هر کهکشانى، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهان‌تر پرده اسرار مى‌دانم
با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،
اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!
مهربان خورشید تابنده!
این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید، در نهانى، راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریک‌تر از خاک،
یا على موسى الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،
یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا على موسى الرضا ! دریاب.


مهدی اخوان ثالث

شهادت نگین درخشان ایران زمین، شمس الشموس السلطان ابالحسن علی بن موسی الرضا(ع) را  تسلیت عرض می نمایم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:14  توسط بهادری  | 

می آیی ؟!


افق ، ستاره ، پرستو ، درخت ،  زیبایی
قفس، پرنده ، ترنّم ، بهار، شیدایی

سحر ، شکوفه ، نیایش ، سلام ، سّجاده
عبور ، پنجره ، دریا ، سکوت ، یکتایی

اتاق ، آینه ، باران ، صدای پای سکوت
دو چشم خیره در آیینه ، روح ، تنهایی

صدای رود که در گوش سنگ می پیچد :
چقدر آینه بودن خوش است ، می آیی ؟

همین دقیقه که هنگام خیزش روح است
همان نگاه که دارد به دوش دانایی

قربان ولیئی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 21:10  توسط بهادری  | 

ای جهانی محو رویت !

ای جهانی محو رویت، محو سیمای که‌ای؟
ای تماشاگاه عالم، در تماشای که‌ای؟

عالمی را روی دل در قبله‌ی ابروی توست
تو چنین حیران ابروی دلارای که‌ای؟

شمع و گل چون بلبل و پروانه شیدای تواند
ای بهار زندگی آخر تو شیدای که‌ای؟

چون دل عاشق نداری یک نفس یک‌جا قرار
سر به صحرا داده‌ی زلف چلیپای که‌ای؟

چشم می پوشی ز گلگشت خیابان بهشت
در کمین جلوه‌ی سرو دلارای که‌ای؟

نشکنی از چشمه‌ی کوثر خمار خویش را
از خمار آلودگان جام صهبای که‌ای؟

صائب تبریزی

Click for larger version

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 21:57  توسط بهادری  | 

مطالب قدیمی‌تر