وقتی که حسین را تو " سین " می خوانی !
در تعزیه ، روضه ی حزین می خوانی
یعنی که حماسه را غلط می فهمی
وقتی که ز کوه این چنین می خوانی
***
چون خونِ خدا ، بیا مسلمان باشیم
یا حداقل ، شبیه سلمان باشیم
مولا ، سگ آستان نمی خواهد مرد !
او کرده قیام ، تا که " انسان " باشیم
***
ای مرثیه خوان ! ز فهم مولا دوری
از دیدن جلوه های دریا دوری
چون لهجه ی زینبی نداری ، افسوس !
از خواندن " ما َرَایتُ ِالاّ... " دوری
***
ای مرثیه خوان ! چرا دگرگون گفتن ؟!
از کرب و بلا ، حدیث وارون گفتن
از زینب قهرمان بیاموز ای مرد !
از کرب و بلا ، چگونه و چون گفتن
***
فریاد بزن که کربلا ماتم نیست
میراث حسین ، درد و داغ و غم نیست
جان مایه ی نهضت حسینی این ست :
"هر کس که به ظلم تن دهد ، آدم نیست"
***
ای مرثیه خوانِ اشک سیما ! بس کن
گفتی ز حسین ، جانِ مولا ، بس کن
در چشم تو کربلا کویری تشنه ست
کردی تو شهید کربلا را ! بس کن
***
ای مرثیه خوان ! ز های و هو می گویی
از رأس بریده و گلو می گویی
از داغ اسارت و تنور و گودال
پس کی ز حماسه های " او " می گویی ؟!
***
ظلم ست ، مگو تشنه ی آب ست این مرد
از فرط عطش ، به پیچ و تاب ست این مرد
این غیرت سرخ ، وارث دریاهـــاست
پیغمبر آب و آفتاب ست این مـــــــــرد
***
ای مرثیه خوان ! زبان عاشورا باش
هم قبله ی کاروان عاشورا باش
با لهجه ی سرخ عشق ، همچون زینب
بر خیز و حماسه خوان عاشورا باش
***
در چشم زمین ، طراوتی بی پایان
آزادگی و عشق و عدالت ،غیرت
ای مرثیه خوان ! حسین ، یعنی : انسان
***
ای مرثیه خوان ! حسین را باور کن
امشب ز حسین ، روضه ای دیگر کن
رضا اسماعیلی
نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 7:36  نویسنده بهادری














پله ها رو دو تا یکی پایین و بالا برید و تو راهروها سر بخورید ! (اما مواظب باشید با مغز روی زمین نیاید !
) سر به سر همکاراتون بذارید و باهاشون کل کل کنید
... زنگ در خونه ها رو بزنید و فرار کنید !








































































